بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣٨ - استنتاج
حكايت ٢٨٩
|
پس جزاى آنكه ديد او را معين |
ماند يوسف حبس در بضع سنين |
|
حضرت يوسف سالها در زندان بود. سرانجام روزى فرمان آزادى يكى از دوستانش از زندان صادر شد. يوسف خطاب به او گفت: وقتى از زندان بيرون رفتى و كارت در نزد شاه رونق گرفت، در حضور شاه از من نيز ياد كن شايد كه آزادم كند.
|
پس جزاى آنكه ديد او را معين |
ماند يوسف حبس در بِضع سِنين |
|
|
ياد يوسف ديو از عقلش سِترد |
وز دلش ديو آن سخن از ياد برد |
|
|
زين گنه كآمد از آن نيكو خصال |
ماند در زندان ز داور چند سال |
|
|
پس ادب كردش بدين جرم اوستاد |
كه مساز از چوب پوسيده عماد |
|
استنتاج
يكى از زيباترين، پرماجراترين و درعينحال عبرتانگيزترين حكايتهاى قرآن كريم، حكايت حضرت يوسف ٧ است.
در قرآن كريم سورهاى به نام «يوسف» آمده كه جز چند آيه، تمامى آن اختصاص به سرگذشت اين پيغمبر خدا دارد و حكايت يوسف را به عنوان «احسن القصص»؛ يعنى بهترين سرگذشتها معرفى كرده است. براى آشنايى با سرگذشت اين پيغمبر بزرگوار، لازم است به تاريخ و تفاسير قرآن مراجعه نمود ولى ما به