بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣٥ - استنتاج
دور است آرزوى تو،- اى دنيا- ديگرى را بفريب كه مرا نيازى به تو نيست و تو را سه بار طلاق دادهام- طلاقى كه- در آن بازگشت نيست. پس زندگانى تو كوتاه و اهميت تو اندك و آرزوى تو پست است. آه از كمى توشه و درازى راه و دورى سفر- آخرت- و سختى ورودگاه- يعنى قبر و قيامت-»[١]
خواننده ارجمند! بهتر است بار ديگر اين فرمايش على ٧ را مرور كنى! نه يكبار ديگر بلكه چند بار! مضامين اين خطبه را با تعمّق و تدبّر و توجّه بخوان تا ديدگاه عملى على ٧ در مورد دنيا، ديده دلت را آنچنان روشن نمايد كه در تاريكى ظلمتفزاى خرابآباد دنيا چهره كريه معاويهصفتان زرپرست و زورمدار تزويرجو را ببينى كه چگونه با سوء استفاده از زر و زور و تزوير، مترصد تضييع حقوق ديگران هستند! كه خوارزمشاه نمونهاى از خيل اين قماش انسانهاى سود جو است.
*** در اين حكايت:
خوارزمشاه، كنايه است از انسان دنياطلب.
اسب، كنايه است از مشتهيات دنيا.
عماد الملك، كنايه است از سالك حقيقتبين.
انسانهايى كه ياد خدا و ايمان توحيدى نتوانست اعتماد به نفس و آرامش خاطر به آنان ببخشد، همواره از نوعى درونپريشى كه نوگرايى و تجددطلبى يكى از علائم اين بيمارى است رنج مىبرند. آنان نه به آنچه كه دارند بلكه به آنچه كه ندارند فكر مىكنند و آرامش خود را در به دست آوردن نداشتهها به باد پريشانى مىسپارند!
با اينكه از بهترين امكانات زندگى استفاده مىكنند باز چشم طمع به زندگى
[١] - نهج البلاغه، حكم ٧٤