بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣٠ - استنتاج
قرآن مىفرمايد: هنگامىكه خداوند ابراهيم را با وسايل گوناگون آزمود و او نيز به خوبى از عهده آزمون برآمد، خداوند به او فرمود:
... إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ...؛ «من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.»
حضرت ابراهيم ٧ كه عالىترين منصب معنوى را در مقام رهبرى احساس كرد، به فكر افتاد حال كه خود به اين افتخار نائل آمده، چه بهتر از خدا بخواهد تا اين افتخار در خانواده او باقى بماند؛ لذا گفت:
... وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي ...؛ «از فرزندان من نيز امام قرار ده.»
در پاسخ به درخواست حضرت ابراهيم خطاب رسيد:
... لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ[١] «پيمان من- رهبرى- به ستمكاران نمىرسد.»
از اين آيه كريمه روشن مىشود كه رسيدن به رهبرى و هدايت جامعه (البته رهبريتى كه مبتنى بر حق محورى باشد. ... يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ...*) داراى شرايطى است كه در صورت فراهم بودن آن شرايط، انسان مفتخر به اين افتخار بزرگ مىگردد.
حال آن شرايط از ديدگاه قرآن چيست؟ بيان همه آن شرايط خود مبحث جداگانهاى را مىطلبد ولى به مناسبت حكايت فوق به بيان يكى از آن شرايط مىپردازيم:
از شرايطى كه رهبران الهى بايد دارا باشند، دلسوزى بيش از حد آنان نسبت به امت خويش است. آنان بايد درنهايت عطوفت و مهربانى، غم مردم خويش را بخورند و نسبت به سرنوشت آنان دلسوز باشند؛ چنانكه در احوالات پيامبر اسلام ٦ آمده است كه آن بزرگوار بقدرى نسبت به امت خويش دلسوز بود كه گاهى شدّت تأسف گمراهى آنان، جان آن بزرگوار را در معرض خطر قرار مىداد:
لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ.[٢]
[١] - بقره: ١٢٤
[٢] - شعراء: ٣