بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى)
(١)
تقديم
٥ ص
(٢)
تذكر
٦ ص
(٣)
حكايت 195 خواست ديوانه شدن، عقلش رميد # دست عقل مصطفى بازش كشيد
٧ ص
(٤)
استنتاج
٩ ص
(٥)
حكايت 196 هست صوفى آنكه شد صفوتطلب # نه لباس صوف و خياطى و دب
١٣ ص
(٦)
استنتاج
١٣ ص
(٧)
حكايت 197 ليك لعب بازگونه بود سخت # پيش پاى هر شقى و نيكبخت
١٧ ص
(٨)
استنتاج
١٧ ص
(٩)
حكايت 198 كل خود را خوار كردى اى بليس # پاره اين كل نباشد جز خسيس
٢١ ص
(١٠)
استنتاج
٢٢ ص
(١١)
حكايت 199 اى بسا صياد بىرحمت مدام # بهر اين پرها نهد هر سوم مدام
٢٥ ص
(١٢)
استنتاج
٢٥ ص
(١٣)
حكايت 200 خر كميز خر ببويد در طريق # مشك چون عرضه كنم با اين فريق
٢٩ ص
(١٤)
استنتاج
٣٠ ص
(١٥)
معانى لغات
٣١ ص
(١٦)
حكايت 201 زين بدن اندر عذابى اى پسر # مرغ روحت بسته با جنس دگر
٣٥ ص
(١٧)
استنتاج
٣٥ ص
(١٨)
حكايت 202 من ز صاحبدل كنم در تو نظر # نى به نقش سجده و ايثار زر
٣٨ ص
(١٩)
استنتاج
٣٩ ص
(٢٠)
حكايت 203 گفت اگر نانم بدى خشك و طرى # كى كنيمى دعوى پيغمبرى؟
٤٣ ص
(٢١)
استنتاج
٤٤ ص
(٢٢)
توضيح مطلب
٤٤ ص
(٢٣)
حكايت 204 تو همى كردى نمردى زندهاى # هين بمير ار يار جان بازندهاى
٤٩ ص
(٢٤)
استنتاج
٥٠ ص
(٢٥)
حكايت 205 آب ديده تا چه ديده است از نهان # تا بدان شد او ز چشمه خود روان
٥٤ ص
(٢٦)
استنتاج
٥٤ ص
(٢٧)
حكايت 206 آب ديده او چو ديده او بود # ديده ناديده، ديده كى شود
٥٨ ص
(٢٨)
استنتاج
٥٨ ص
(٢٩)
حكايت 207 كار بىاستاد خواهى ساختن # جاهلانه جان بخواهى باختن
٦٢ ص
(٣٠)
استنتاج
٦٢ ص
(٣١)
حكايت 208 بانگ سگ اندر شكم باشد زيان # نى شكارانگيز و نى شب پاسبان
٦٦ ص
(٣٢)
استنتاج
٦٧ ص
(٣٣)
حكايت 209 گرچه ناصح را بود صد داعيه # پند را اذنى ببايد واعيه
٧٠ ص
(٣٤)
استنتاج
٧١ ص
(٣٥)
حكايت 210 وارهيدند از جهان پيچپيچ # كس نگريد بر فوات هيچ، هيچ
٧٥ ص
(٣٦)
استنتاج
٧٧ ص
(٣٧)
حكايت 211 كه برابر مىنهد شاه مجيد # اشك را در فضل، با خون شهيد
٨٣ ص
(٣٨)
استنتاج
٨٣ ص
(٣٩)
حكايت 212 هيچ مرده نيست پر حسرت ز مرگ # حسرتش آن است كش كم بود برگ
٨٨ ص
(٤٠)
استنتاج
٨٨ ص
(٤١)
حكايت 213 چارقت نطفهست و خونت پوستين # باقى اى خواجه عطاى اوست اين
٩٢ ص
(٤٢)
استنتاج
٩٣ ص
(٤٣)
حكايت 214 من كيم ليلى و ليلى كيست من # ما يكى روحيم اندر دو بدن
٩٩ ص
(٤٤)
استنتاج
١٠٠ ص
(٤٥)
حكايت 215 جهد كن تا سنگيت كمتر شود # تا به لعلى سنگ تو انور شود
١٠٢ ص
(٤٦)
استنتاج
١٠٢ ص
(٤٧)
حكايت 216 روز محشر هر نهان پيدا شود # هم ز خود هر مجرمى رسوا شود
١٠٧ ص
(٤٨)
استنتاج
١٠٨ ص
(٤٩)
حكايت 217 توبهاى كردم حقيقت با خدا # نشكنم تا جان شدن از تن جدا
١١٣ ص
(٥٠)
استنتاج
١١٥ ص
(٥١)
حكايت 218 آن زجاجى كو ندارد نور جان # بول و قاروره است و قنديلش مخوان
١١٨ ص
(٥٢)
استنتاج
١٢٠ ص
(٥٣)
حكايت 219 آن خر آن را ديد و مىگفت اى خدا # من به فقر و عافيت دادم رضا
١٢٤ ص
(٥٤)
استنتاج
١٢٥ ص
(٥٥)
حكايت 220 امتحان زين بيشتر خود چون بود # رزق سوى صابران خوش مىرود
١٢٩ ص
(٥٦)
استنتاج
١٣٠ ص
(٥٧)
حكايت 221 چونكه مردى نيست خنجرها چه سود # چون نباشد دل ندارد سود خود
١٣٣ ص
(٥٨)
استنتاج
١٣٣ ص
(٥٩)
حكايت 222 آدمى باش و ز خرگيران مترس # خر نهاى، اى عيسى دوران مترس
١٣٨ ص
(٦٠)
استنتاج
١٣٨ ص
(٦١)
حكايت 223 خانه را من روفتم از نيك و بد # خانهام پرست از عشق احد
١٤٢ ص
(٦٢)
استنتاج
١٤٣ ص
(٦٣)
حكايت 224 جوع، مر خاصان حق را دادهاند # تا شوند از جوع، شير زورمند
١٤٧ ص
(٦٤)
استنتاج
١٤٧ ص
(٦٥)
فوايد گرسنگى از نظر روحى و معنوى
١٤٩ ص
(٦٦)
حكايت 225 جوع رزق جان خاصان خداست # كى زبون همچو تو گيج گداست؟
١٥٢ ص
(٦٧)
استنتاج
١٥٢ ص
(٦٨)
حكايت 226 سالها خوردى و كم نامد ز خور # ترك مستقبل كن و ماضى نگر
١٥٤ ص
(٦٩)
استنتاج
١٥٤ ص
(٧٠)
حرص ممدوح در قرآن
١٥٥ ص
(٧١)
حرص مذموم در قرآن
١٥٦ ص
(٧٢)
حكايت 227 وقت خشم و وقت شهوت مرد كو # طالب مردى دوانم، كو به كو
١٥٨ ص
(٧٣)
استنتاج
١٥٨ ص
(٧٤)
حكايت 228 اختيارى هست ما را بىگمان # حس را منكر نتانى شد عيان
١٦١ ص
(٧٥)
استنتاج
١٦٢ ص
(٧٦)
حكايت 229 گفت شحنه آنچه من هم مىكنم # حكم حق است اى دو چشم روشنم
١٦٨ ص
(٧٧)
استنتاج
١٦٨ ص
(٧٨)
حكايت 230 اختيار است اختيار است اختيار
١٧١ ص
(٧٩)
استنتاج
١٧١ ص
(٨٠)
حكايت 231 بنده بودن هم بياموز و بيا
١٧٥ ص
(٨١)
استنتاج
١٧٥ ص
(٨٢)
حكايت 232 از يكى كوزه دهد زهر و عسل # هر يكى را دست حق عز و جل
١٧٩ ص
(٨٣)
استنتاج
١٧٩ ص
(٨٤)
حكايت 233 اى خنك آن را كه ذات خود شناخت # اندر امن سرمدى قصرى بساخت
١٨٣ ص
(٨٥)
استنتاج
١٨٤ ص
(٨٦)
حكايت 234 آنكه صد ميلش سوى ايمان بود # چون شما را ديد ز آن فاتر شود
١٨٨ ص
(٨٧)
استنتاج
١٨٨ ص
(٨٨)
حكايت 235 هست ايمان شما زرق و مجاز # راهزن همچونكه آن بانگ نماز
١٩٣ ص
(٨٩)
استنتاج
١٩٤ ص
(٩٠)
حكايت 236 اين اگر گربه است پس آن گوشت كو؟ # ور بود اين گوشت، كو گربه؟ بجو
١٩٧ ص
(٩١)
استنتاج
١٩٧ ص
(٩٢)
نكات قابل توجه در آيات فوق
١٩٨ ص
(٩٣)
حكايت 237 بابت زنده كسى چون گشت يار # مرده را چون دركشد اندر كنار
٢٠١ ص
(٩٤)
استنتاج
٢٠٢ ص
(٩٥)
حكايت 238 گفت او را بس درازى بهر مزد # اندكى ز آن قد سروت هم بدزد
٢٠٧ ص
(٩٦)
استنتاج
٢٠٧ ص
(٩٧)
حكايت 239 كى توان حق گفت جز زير لحاف # با تو اى خشمآور آتش سجاف
٢١١ ص
(٩٨)
استنتاج
٢١١ ص
(٩٩)
حكايت 240 هر دمى فكرى تو مهمان عزيز # آيد اندر سينهات هر روز نيز
٢١٤ ص
(١٠٠)
استنتاج
٢١٥ ص
(١٠١)
حكايت 241 نيست هر عقل حقيرى پايدار # وقت حرص و وقت خشم و كارزار
٢١٩ ص
(١٠٢)
استنتاج
٢٢٠ ص
(١٠٣)
حكايت 242 اى شده عاجز ز تلى كيش تو # صدهزاران كوهها در پيش تو
٢٢٦ ص
(١٠٤)
استنتاج
٢٢٧ ص
(١٠٥)
حكايت 243 اين جهاد اكبر است آن اصغر است # هردو كار رستم است و حيدر است
٢٣٠ ص
(١٠٦)
استنتاج
٢٣١ ص
(١٠٧)
حكايت 244 قصد جفت ديگران كردم ز جاه # بر من آمد آن و افتادن به چاه
٢٣٥ ص
(١٠٨)
استنتاج
٢٣٧ ص
(١٠٩)
حكايت 245 گوش را بگرفت و گفت اين باطل است # چشم حق است و يقينش حاصل است
٢٤١ ص
(١١٠)
استنتاج
٢٤١ ص
(١١١)
حكايت 246 گر نهيى در راه دين از رهزنان # رنگ و بو مپرست مانند زنان
٢٤٥ ص
(١١٢)
استنتاج
٢٤٦ ص
(١١٣)
حكايت 247 عاشقى كآلوده شد در خير و شر # خير و شر منگر، تو در همت نگر
٢٤٩ ص
(١١٤)
استنتاج
٢٤٩ ص
(١١٥)
حكايت 248 صبر كن كالصبر مفتاح الفرج # تا نيفتى چون فرج در صد حرج
٢٥٣ ص
(١١٦)
استنتاج
٢٥٥ ص
(١١٧)
حكايت 249 اينچنين آتش كشى اندر دلش # ديده كافر نبيند از عمش
٢٥٩ ص
(١١٨)
استنتاج
٢٥٩ ص
(١١٩)
حكايت 250 همچو ابليسى كه گفت اغويتنى # تو شكستى جام و ما را مىزنى؟
٢٦٢ ص
(١٢٠)
استنتاج
٢٦٣ ص
(١٢١)
حكايت 251 آن زمان كه حرص جنبيد و هوس # آن زمان مىگو كه اى فريادرس
٢٦٧ ص
(١٢٢)
استنتاج
٢٦٨ ص
(١٢٣)
حكايت 252 كس نداند مكر او الا خدا # در خدا بگريز و واره زان دغا
٢٧٣ ص
(١٢٤)
استنتاج
٢٧٤ ص
(١٢٥)
حكايت 253 چونكه عمرت برد ديو فاضحه # بىنمك باشد اعوذ و فاتحه
٢٧٧ ص
(١٢٦)
استنتاج
٢٧٨ ص
(١٢٧)
حكايت 254 اى دل بىخواب ما زين ايمنيم # چون حرس بر بام چوبك مىزنيم
٢٨١ ص
(١٢٨)
استنتاج
٢٨١ ص
(١٢٩)
توضيح مطلب
٢٨٢ ص
(١٣٠)
حكايت 255 گرز بر خود زن منى درهم شكن # ز آنكه پنبه گوش آمد چشم تن
٢٨٥ ص
(١٣١)
استنتاج
٢٨٦ ص
(١٣٢)
حكايت 256 گفت پيغمبر براى امتحان # او نمىبيند تو را، كم شو نهان
٢٨٩ ص
(١٣٣)
استنتاج
٢٨٩ ص
(١٣٤)
حكايت 257 چونكه ايشان خسرو دين بودهاند # وقت شادى شد چو بشكستند بند
٢٩٣ ص
(١٣٥)
استنتاج
٢٩٤ ص
(١٣٦)
الف حمله فيزيكى بر فرهنگ كربلا
٢٩٤ ص
(١٣٧)
ب حمله فرهنگى
٢٩٦ ص
(١٣٨)
حكايت 258 پر همى بيند سراى دوست را # آنكه از نور اله استش ضيا
٣٠٤ ص
(١٣٩)
استنتاج
٣٠٥ ص
(١٤٠)
حكايت 259 خود سزاى بتپرستان اين بود # جلش اطلس، اسب او چوبين بود
٣٠٧ ص
(١٤١)
استنتاج
٣٠٩ ص
(١٤٢)
حكايت 260 گفت واپس واپس اى خيره سرت # باز مىرو تا به مادرت
٣١٤ ص
(١٤٣)
استنتاج
٣١٤ ص
(١٤٤)
حكايت 261 حبذا اسپان رام پيشرو # نه سپس رو، نه حرونى را گرو
٣١٦ ص
(١٤٥)
استنتاج
٣١٦ ص
(١٤٦)
حكايت 262 بانگ آمد نه، بينداز از برون # وانگهانى اندرآ تو اندرون
٣٢٠ ص
(١٤٧)
استنتاج
٣٢٠ ص
(١٤٨)
حكايت 263 گفت چون باشد خود آن شوريده خواب # كه درآيد در دهانش آفتاب؟
٣٢٣ ص
(١٤٩)
استنتاج
٣٢٤ ص
(١٥٠)
حكايت 264 عاقبت چون چادر مرگت رسد # از رخت اين عشرها اندر فتد
٣٢٨ ص
(١٥١)
استنتاج
٣٢٩ ص
(١٥٢)
حكايت 265 هر محدث را خسان باذل كنند # حرفش ار عالى بود نازل كنند
٣٣١ ص
(١٥٣)
استنتاج
٣٣١ ص
(١٥٤)
حكايت 266 چون در اينجا نيست وجه زيستن # در چنين خانه ببايد ريستن
٣٣٤ ص
(١٥٥)
استنتاج
٣٣٥ ص
(١٥٦)
حكايت 267 آنچه نپسندى به خود اى شيخ دين # چون پسندى بر برادر اى امين
٣٣٨ ص
(١٥٧)
استنتاج
٣٣٩ ص
(١٥٨)
حكايت 268 فقر آن محمود توست اى بىسعت # طبع از او دايم همى ترساندت
٣٤٤ ص
(١٥٩)
استنتاج
٣٤٥ ص
(١٦٠)
الف -«فقر عاميانه»
٣٤٥ ص
(١٦١)
ب -«فقر عارفانه»
٣٤٦ ص
(١٦٢)
حكايت 269 اطلس عمرت به مقراض شهور # برد پارهپاره خياط غرور
٣٤٩ ص
(١٦٣)
استنتاج
٣٥٠ ص
(١٦٤)
حكايت 270 بين كه با اين جمله تلخىهاى او # مرده اوييد و ناپرواى او
٣٥٣ ص
(١٦٥)
استنتاج
٣٥٣ ص
(١٦٦)
حكايت 271 رنج كى ماند دمى كه ذو المنن # گويدت چونى؟ تو اى رنجور من
٣٥٧ ص
(١٦٧)
استنتاج
٣٥٧ ص
(١٦٨)
حكايت 272 مىروى هر روز تا شب هروله # خويش مىبينى در اول مرحله
٣٦١ ص
(١٦٩)
استنتاج
٣٦١ ص
(١٧٠)
ماجراى سرگردان ماندن بنى اسرائيل در بيابان
٣٦٣ ص
(١٧١)
حكايت 273 اى كمان و تيرها برساخته # صيد نزديك و تو دور انداخته
٣٦٧ ص
(١٧٢)
استنتاج
٣٦٩ ص
(١٧٣)
حكايت 274 چون بسازى با خسى اين خسان # گردى اندر نور سنت هارسان
٣٧٢ ص
(١٧٤)
استنتاج
٣٧٣ ص
(١٧٥)
حكايت 275 خواب تو بيدارى است اى بو بطر # كه به بيدارى عيانستش اثر
٣٧٦ ص
(١٧٦)
استنتاج
٣٧٧ ص
(١٧٧)
حكايت 276 كه مرا خود حاجت تاريخ نيست
٣٨٠ ص
(١٧٨)
استنتاج
٣٨١ ص
(١٧٩)
حكايت 277 خير تو اين است جامع مىروى # تا چه باشد شر و وزرت اى غوى
٣٨٤ ص
(١٨٠)
استنتاج
٣٨٤ ص
(١٨١)
حكايت 278 خانه داماد پرآشوب و شر # قوم دختر را نبوده زين خبر
٣٨٧ ص
(١٨٢)
استنتاج
٣٨٨ ص
(١٨٣)
حكايت 279 اى فغان از يار ناجنس، اى فغان # همنشين نيك جوييد اى مهان
٣٩١ ص
(١٨٤)
استنتاج
٣٩٢ ص
(١٨٥)
حكايت 280 سيلى نقد از عطاء نسيه به
٣٩٥ ص
(١٨٦)
استنتاج
٣٩٥ ص
(١٨٧)
حكايت 281 وقت آن شد اى شه مكتوم سير # كز كرم ريشى بجنبانى به خير
٣٩٨ ص
(١٨٨)
استنتاج
٤٠٠ ص
(١٨٩)
حكايت 282 و آن گلى كز رش حق نورى نيافت # صحبت گلهاى پر در برنتافت
٤٠٣ ص
(١٩٠)
استنتاج
٤٠٣ ص
(١٩١)
حكايت 283 لاابالى لاابالى آورد # ز آنكه جنس هم بوند اندر خرد
٤٠٧ ص
(١٩٢)
استنتاج
٤٠٧ ص
(١٩٣)
حكايت 284 ما همه گوشيم، كر شد نقش گوش # ما همه نطقيم ليكن لب خموش
٤١٢ ص
(١٩٤)
استنتاج
٤١٤ ص
(١٩٥)
1 - جواز اصل توسل به غير خدا
٤١٤ ص
(١٩٦)
2 - جواز توسل به اولياء الله زنده
٤١٦ ص
(١٩٧)
3 - جواز توسل به اولياء الله مرده
٤١٦ ص
(١٩٨)
فرازى از سخنان حضرت على
٤١٧ ص
(١٩٩)
4 - جواز توسل به قبور اولياء الله
٤١٨ ص
(٢٠٠)
حكايت 285 گر هزاران موش پيش آرند سر # گربه را نه ترس باشد نه حذر
٤٢٢ ص
(٢٠١)
استنتاج
٤٢٢ ص
(٢٠٢)
حكايت 286 اندر اين كاشان خاك از احولى # چون عمر مىگرد، چون نبوى على
٤٢٦ ص
(٢٠٣)
استنتاج
٤٢٧ ص
(٢٠٤)
حكايت 287 مصطفى فرمود خود كه هر نبى # كرد چوپانيش، برنا يا صبى
٤٢٩ ص
(٢٠٥)
استنتاج
٤٢٩ ص
(٢٠٦)
حكايت 288 هست ناقص آن سر اندر پيكرش # چون سر گاو است گويى آن سرش
٤٣٣ ص
(٢٠٧)
استنتاج
٤٣٤ ص
(٢٠٨)
حكايت 289 پس جزاى آنكه ديد او را معين # ماند يوسف حبس در بضع سنين
٤٣٨ ص
(٢٠٩)
استنتاج
٤٣٨ ص
(٢١٠)
حكايت 290 مر بشر را پنجه و ناخن مباد # كه نه دين انديشد آنگه نه سداد
٤٤٢ ص
(٢١١)
استنتاج
٤٤٦ ص
(٢١٢)
حكايت 291 سر موتوا قبل موت اين بود # كز پس مردن غنيمتها رسد
٤٥٠ ص
(٢١٣)
استنتاج
٤٥٢ ص
(٢١٤)
حكايت 292 ذرهاى سايه عنايت بهتر است # از هزاران كوشش طاعتپرست
٤٥٥ ص
(٢١٥)
استنتاج
٤٥٦ ص
(٢١٦)
حكايت 293 حاصل اينجا اين فقيه از بيخودى # نه عفيفى ماندش و نه زاهدى
٤٦٠ ص
(٢١٧)
استنتاج
٤٦١ ص
(٢١٨)
حكايت 294 صدهزاران سر به پولى آن زمان # عشق خشمآلوده زه كرده كمان
٤٦٥ ص
(٢١٩)
استنتاج
٤٦٦ ص
(٢٢٠)
حكايت 295 بر سر گنج از گدايى مردهام # زانكه اندر غفلت و در پردهام
٤٦٨ ص
(٢٢١)
استنتاج
٤٦٩ ص
(٢٢٢)
حكايت 296 نوبت من رفت امسال آن قمار # با دگر كس باز، دست از من بدار
٤٧٢ ص
(٢٢٣)
استنتاج
٤٧٥ ص
(٢٢٤)
حكايت 297 شكر او آن بود، اى بنده جليل # كه شد او نمرود و سوزنده خليل
٤٧٧ ص
(٢٢٥)
استنتاج
٤٧٨ ص
(٢٢٦)
حكايت 298 ديو و مردم را ملقن آن يكى است # غالب از وى گردد ار خصم اندكى است
٤٨٣ ص
(٢٢٧)
استنتاج
٤٨٣ ص
(٢٢٨)
حكايت 299 صبر را سلم كنم سوى درج # تا بر آيم، صبر مفتاح الفرج
٤٨٦ ص
(٢٢٩)
استنتاج
٤٨٧ ص
(٢٣٠)
فهرست
٤٩١ ص
 
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص

بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٠٦ - استنتاج

حجاب‌ها حقيقت را چنان‌كه هست ببيند.

هر گِلى كاندر دل او گوهريست‌

گوهرش غمّازِ طينِ ديگريست‌

ولى آنان كه گل وجود خود را در معرض نورافشانى معرفت الهى قرار نداده‌اند و گوهر شايستگى خود را در لجن‌زار مشتهيات زندگى گم كرده‌اند، توان هم‌صحبتى عارفان گوهراندوز را ندارند.

و آن گِلى كز رشِّ حق نورى نيافت‌

صحبت گِل‌هاى پُر دُر برنتافت‌

رسول گرامى اسلام ٦ فرمود:

«انّ اللّه تعالى خلق خلقه فى ظلمة ثمّ رشّ عليهم نوره فمن اصابه من ذلك النّور يومئذ اهتدى و من اخطاء ضلّ».

«خداوند متعال مخلوقات را در تاريكى آفريد، سپس نورش را بر آنان پاشيد، پس هركس برخوردار از آن نور شد هدايت يافت و هركس از نور آن بهره نبرد گمراه گرديد.»[١]


[١] - شرح انقروى، ج ١٥، ص ٩١٧