بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٠٣ - استنتاج
حكايت ٢٨٢
|
و آن گِلى كز رَشِّ حق نورى نيافت |
صحبت گِلهاى پُر دُر برنتافت |
|
گاو آبى را عادت بر اين است كه گوهر را از دريا بيرون مىآورد و در چمنزار مىاندازد و در پرتو نور آن، سنبل و سوسن را مىبلعد. ازاينرو مدفوع گاو آبى خوشبو است؛ زيرا غذاى او نرگس و نيلوفر است.
گاو كه در پرتو نور گوهر شبچراغ مىچرد ناگهان از آن گوهر فاصله مىگيرد، در اين لحظه تاجرى روى آن گوهر را با گل مىپوشاند تا چمنزار تاريك شود. تاجر چون روى گوهر را گلمالى كرد، بىدرنگ بالاى درخت مىرود تا از شاخ گاو در امان باشد. گاو به تاجر حمله مىكند ولى نمىتواند او را مورد ضرب قرار دهد.
به طرف گوهر مىرود ليكن آن را آلوده به لجن مىبيند و از آن هم رو برمىگرداند و مىگريزد. در اين هنگام تاجر برمىگردد و گوهر را تصرف مىكند.
|
تاجرش داند، وليكن گاو نى |
اهل دل دانند و هر گِل كاو، نى |
|
|
هر گِلى كاندر دل او گوهريست |
گوهرش غمّازِ طين ديگريست |
|
|
و آن گِلى كز رَشِّ حق نورى نيافت |
صحبت گِلهاى پُردُر برنتافت |
|
استنتاج
قرآن يكى از امتيازات انسان بر ساير مخلوقات را نفخ روح خدا در وجود او مىداند. توجه كنيد: