بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٠١ - استنتاج
دوم اينكه: خدايى كه چنين احاطه بر بندگانش دارد و محيط بر ظاهر و باطن آنان است، بديهى است كه همه اعمال بندگانش را ببيند و سخنانش را بشنود و از اسرار نهفته در سينهها آگاه باشد.
... وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ[١]
و اين معرفت، در عين حال كه اعتماد به نفس سالك را تقويت مىكند، احساس مسؤوليت او را تشديد مىسازد و در نهايت سالك را به منزل خوف و رجاء، كه يكى از منازل سلوك است، مىرساند.
... يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً ...؛[٢] «پروردگار خود را با بيم و اميد مىخوانند.»
*** مولانا در اين حكايت پرمعنى، در مقام افاضات معنوى به نكته توحيدى «معيت خدا با بندگان» مىپردازد و از قول دزدى كه شبانه هركس را مىديد روز نيز او را مىشناخت، خطاب به رفقاى دزد خود چنين گفت:
اى دوستان اين شاه همان كسى است كه ديشب با ما به شبگردى پرداخت و اين همان كسى است كه ريش او چندين خاصيت دارد و گرفتارى امروز ما هم نتيجه تحقيق او است.
|
شاه را بر تخت ديد و گفت: اين |
بود با ما دوش شبگرد و قرين |
|
|
آنكه چندين خاصيت در ريش اوست |
اين گرفتِ ما هم از تفتيش اوست |
|
دزد كه در آن لحظه شاه را شناخته بود با معرفت كامل به دوستان خود چنين گفت:
اى دوستان، آنكه ديشب همراه ما بود همين شاه بود، همو كارهاى ما را ديد و
[١] - تغابن: ٤
[٢] - سجده: ١٦