بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٩٤ - استنتاج
قورباغه، كنايه است از انسان سادهدلى كه گرفتار رفيق ناباب شده است.
جويبار، كنايه است از محيط تربيتى صالح.
بند، كنايه است از تعلقات مادى و وسوسههاى شيطانى.
كلاغ، كنايه است از مرحله سقوط و نابودى انسان.
انسانهاى سادهدل و سليم النفس كه براساس طينت پاك و روح بىآلايش خود همه را پاك و بىآلايش مىپندارد خيلى زود فريب دخلبازان ناپاك را مىخورند.
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ ...؛ «سپس شيطان آنها- آدم و حوّا- را وسوسه كرد.»
وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ
«و براى آنها سوگند ياد كرد كه من خيرخواه شما هستم.»
فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ ...؛[١] «و بدين ترتيب آنها را فريب داد.»
لذا در اين حكايت هم قورباغه كه در جويبار ناز و نعمت و درستى زندگى مىكرد خيلى زود پابند طناب فريب و مكر موش شد و در نتيجه با اين طناب از محيط پاكى و صفاى خويش به ورطه نابودى كشيده شد، اينجا بود كه قورباغه كسى را جز خود سزاوار سرزنش نديد لذا با خود گفت: اين سزاى كسى است كه با دوستان ناباب همنشينى كند.
|
چغز گفتا: اين سزاى آن كسى |
كو چو بىآبان شود جفت خَسى |
|
اى فغان از دوست ناباب!
اى بزرگان! اى زنان اى مردان: بويژه اى جوانان تا مىتوانيد از دوستان بد دورى گزينيد و با دوستان خوب همنشين باشيد.
|
اى فغان از يار ناجنس اى فغان |
همنشين نيك جوييد اى مِهان |
|
[١] - اعراف: ٢٢- ٢٠