بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦٨ - حكايت ٢٧٣ اى كمان و تيرها برساخته # صيد نزديك و تو دور انداخته
بدانجا رسيد، تير را به چلّه كمان نهاد و با قدرت تمام رها كرد، سپس با شادى تمام محل فرود آمدن تير را حفر كرد ولى هرچه كاويد گنجى نديد. خسته و مانده به خانه بازگشت. فردايش هم كار ديروز را تكرار كرد باز نااميدانه به خانه بازگشت. اين كار چند روز ادامه داشت. رفتهرفته مردم متوجه كار مرد فقير شدند و دانستند كه مرد فقير به دنبال گنج است و زمين را مىكاود. تعدادى از افراد فضول به شاه خبر دادند كه فلانى گنجنامهاى پيدا كرده و فلان مكان را جهت به دست آوردن گنج خاكبردارى مىكند.
فقير چون متوجه شد كه كارش لو رفته، و شاه هم از آن قضيه باخبر شده است، چارهاى نديد جز اينكه نزد شاه رود و حقايق را براى او بيان كند. او با بيان حقايق براى شاه، گنجنامه را هم به شاه داد تا شايد او بتواند گنج را به دست آورد.
شاه نيز طبق دستور گنجنامه، مدت شش ماه تير مىانداخت ولى از گنج خبرى نشد.
تا جايىكه شاه هم نااميد از به دست آوردن گنج روزى با عصبانيت گنجنامه را جلو مرد فقير انداخت و گفت: اين گنجنامه بىخاصيت را بگير كه چنين چيزى لايق آدم بيكارى چون تو است. فقير گنجياب، گنجنامه را گرفت ولى نااميد نشد مدتى به دنبال گنج صحرا را كندوكاو مىكرد ولى بهجاى گنج چيزى جز رنج به دستش نمىآمد. روزى با دل شكسته و چشمى اشكبار از خدا خواست كه راز گنجنامه را براى او حلّ نمايد. ناگهان الهامى از جانب حق به او رسيد كه: اى فقير رنج ديده، آن هاتف كه قبلا به خواب تو آمد به تو فقط اين را گفت كه تيرى در كمان بگذار هرجا تير افتاد همانجا را حفر كن، كى به تو گفت كه زه كمان را بكش و تير را رها كن، پس تو بايد فقط تير را در كمان بگذارى نه آنكه آن را بكشى و رها كنى. فقير به همان كيفيت عمل كرد، تير زير پايش افتاد همانجا را كند و گنج را يافت.
|
ترك اين سخته كمانى رو بگو |
در كمان نه تير و پريدن مجو |
|
|
چون بيفتد، بركن آنجا مىطلب |
زور بگذار و به زارى جو ذهب |
|
|
آنچه حق است اقرب از حبل الوريد |
تو فكنده تير فكرت را بعيد |
|