بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦٧ - حكايت ٢٧٣ اى كمان و تيرها برساخته # صيد نزديك و تو دور انداخته
حكايت ٢٧٣
|
اى كمان و تيرها برساخته |
صيد نزديك و تو دور انداخته |
|
بيچارهاى مفلس كه از درد ندارى، تلخىها كشيده بود، در اثناى نماز همواره از خدا رزقى بىكوشش و تلاش مىخواست. او مدتها اينگونه دعا مىكرد و سرانجام زارى و گريهاش مؤثر واقع نشد. شبى در خواب هاتفى به او گفت: اى رنج كشيده، برو ميان كاغذ باطلههاى فلان كتابفروشى جستجو كن، كاغذى به اين شكل و رنگ بياب، بدانكه آن كاغذ پاره با آن مشخصات گنجنامهاى است كه عمل به دستورات آن تو را به گنج خواهد رساند.
فقير به دستورات هاتف غيبى عمل كرد و به طرف مغازه كتابفروشى به راه افتاد و چون داخل مغازه شد، به بهانه خريد كتاب اوراق را زيرورو مىكرد تا نوشته موردنظر را پيدا كرد. نوشته را مخفى برداشت و زير بغل پنهان نمود و به بهانهاى از مغازه خارج شد. به گوشهاى خلوت آمد و گنجنامه را گشود، ديد چنين نوشته شده است:
در بيرون شهر، فلان گنبدى كه درونش قبرى قرار دارد و پشتش به جانب شهر و درش به سوى بيابان است، مىروى، درحالىكه پشت به آن گنبد و رو به جانب قبله دارى تيرى در كمان قرار بده، هرجا تير از كمان افتاد، آنجا را حفر كن كه گنج در آنجا پنهان است.
مرد فقير بىدرنگ تيرى و كمانى برداشت و جانب آن مكان روانه شد. چون