بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٤٦ - ب -«فقر عارفانه»
نظرى و عملى، در نظام اقتصادى خود، مبارزه مستمرى را در پاكسازى اين لكه ننگ از جامعه مبذول داشته است؛ زيرا معتقد است كه اينگونه فقر برابر با كفر است چنانكه پيغمبر بزرگوار اسلام ٦ فرمودند: «كاد الفقر أن يكون كفرا».[١]
چند روايت در مذمت اين نوع فقر؛ حضرت على ٧ مىفرمايد:
«ألفقر الموت الأكبر». «فقر بدترين مرگ است.»[٢]
«انّ الفقر مذلّة للنّفس، مدهشة للعقل، جالب للهموم».
«براستى كه فقر باعث خوارى نفس و ركود عقل و جلبكننده غمها است.»[٣]
و خطاب به فرزندش محمد بن حنفيّه مىفرمايد:
«يا بنيّ إنّي أخاف عليك الفقر فاستعذ باللّه منه فإنّ الفقر منقصة للدّين مدهشة للعقل داعية للمقت».
«پسرم من بر تو از فقر مىترسم، پس از آن، به خدا پناه ببر كه فقر كمبود در دين است و سرگردانى عقل است و موجب دشمنى است.»[٤]
ب- «فقر عارفانه»
فقر عارفانه فقرى است كه هرگونه وابستگى قلبى انسان را نسبت به تعلّقات دنيا نفى مىكند و اثر محبت هيچ غير خدايى در پهنه قلب و روح انسان باقى نمىگذارد، گرچه به ظاهر از تمكن و تحوّل خاصى هم برخوردار باشد. براى فقير اين وادى، اقبال و ادبار دنيا مساويست. نه اقبال دنيا او را خوشحال مىكند و نه ادبار دنيا افسردهاش مىسازد.
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ ...[٥]
«اين به خاطر آن است كه براى آنچه از شما فوت شده تأسف نخوريد و به آنچه به
[١] - بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ٣٠
[٢] - نهج البلاغه، حكم ١٥٤
[٣] - غرر الحكم، حرف« الف»، لفظ« انّ»
[٤] - نهج البلاغه، حكم ٣١١
[٥] - حديد: ٢٣