بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠٩ - استنتاج
استنتاج
آنانكه گوهر انسانيت را در صدف وجود خود شكستند، آيا مىتوانند اين ارزش متعالى را در صدف وجود ديگران مشاهده كنند؟
پاسخ اين سؤال روشن است؛ زيرا وجه مميز انسان از حيوان، انسانيت انسان و حيوانيت حيوان است، نه وضعيت فيزيكى و شكل ظاهرى آن دو.
بنابراين، اگر انسانى گوهر انسانيت خود را به نحوى از حيّز ارزش انداخت، او نه تنها خود را از رديف انسانها خارج نموده، بلكه جايى هم براى خود در رديف حيوانات باز كرده است و اى بسا، حيوانات هم از پذيرش چنين حيوان انساننمايى كراهت دارند.
... أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ[١]
«آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراهتر، اينان همانا غافلانند.»
وقتى هم انسانى در رديف حيوانات قرار گرفت؛ يعنى از مقام انسانيت به مرتبه حيوانيت تنزل پيدا كرد، برداشت او از زندگى انسانى چيزى جز برداشت حيوانات از زندگى حيوانى نيست؛ يعنى چنين انسانى به ساير انسانها با همان عينكى نگاه مىكند كه به خود بىماهيت خود مىنگرد.
او براى ديگران ارزشى قائل نيست؛ زيرا هم ارزش خود را از دست داده، هم چشم ارزش بين خود را.
او ديگران را همچون كالا و حيوان در معرض خريد و فروش قرار مىدهد، چون قبل از همه، انسانيت خود را در معرض فروش قرار داده است.
او قبل از آنكه ديگران را به بردگى بكشاند، خود را برده نفس اماره خويش نموده است.
[١] - اعراف: ١٧٩