بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠٤ - حكايت ٢٥٨ پر همى بيند سراى دوست را # آنكه از نور اله استش ضيا
حكايت ٢٥٨
|
پُر همى بيند سراى دوست را |
آنكه از نور اله استش ضيا |
|
شخصى در نيمه شبى از شبهاى ماه مبارك رمضان در كنار خانهاى مجلل و باشكوه، به خواندن سحورى و كوبيدن طبل مشغول شد.
صاحب خانهاى در خانهاش را گشود و به وى گفت: اولا- اين سحورى را سحرگاه بزن و در اين نيمه شب اين همه سروصدا راه نينداز. ثانيا- دقت كن و ببين كه بر در خانهاى كه سحورى مىزنى آيا كسى در آنجا هست يا خير؟ در اين خانه كه كسى جز جن و پرى زندگى نمىكند. آخر تو سحورى مىخوانى كه گوشى بشنود، امّا كو گوش؟ صاحب هوش و عقلى بايد متوجه اين سحورى تو شود، كو صاحب عقل؟
سحورىزن[١] به آن شخص گفت:
|
آنچه گفتى كاندرين خانه و سرا |
نيست كس، چون مىزنى اين طبل را؟ |
|
|
بهر حق اين خلق زرها مىدهند |
صد اساس خير و مسجد مىنهند |
|
|
مال و تن در راه حجِّ دوردست |
خوش همى بازند چون عشاق مست |
|
|
هيچ مىگويند كآن خانه تهى است؟ |
بلكه صاحب خانه، جانِ مُختبى است |
|
|
پر همى بيند سراى دوست را |
آنكه از نورِ اله استش ضيا |
|
[١] - در قديم افرادى بودند كه در سحرهاى ماه مبارك رمضان بر طبل خود مىنواختند و بدين ترتيب مردم روزهدار را براى خوردن سحرى بيدار مىكردند، اين افراد را سحورىزن مىگفتند.