بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٦ - استنتاج
زود اين گوهر را بشكن.
اياز با شتاب گوهر را با سنگ شكست و خرد كرد. وقتى اياز آن گوهر ناب را شكست از اميران و وزيران صدا به فغان بلند شد و گفتند: اى اياز، اين چه بىباكى است؟ به خدا قسم هركس اين گوهر پرنور را خرد كرد كافر نعمت است.
اياز به آن جماعت گفت: اى بزرگان نامور، امر شاه در قيمت بيشتر است يا گوهر؟ اى كوتهنظران، نظر شما بر گوهر است نه بر شاه، اما من نظرم را از شاه برنمىگردانم و چون مشرك، به سنگ روى نمىآورم. آن كس كه سنگ را بر امر شاه ترجيح دهد بىارزش است.
اميران و وزيران چون از اياز اين سخنان شنيدند، از خجلت سر فرود آوردند.
|
اى نظرتان بر گُهر بر شاه نَه |
قبلهتان غول است و جاده راه نَه |
|
|
من ز شَه بر مىنگردانم نظر |
من چو مشرك روى نآرم با حَجَر |
|
|
بىگهر جانى كه رنگين سنگ را |
برگزيند، پس نهد شاه مرا |
|
|
پشت سوى لُعبت گلرنگ كن |
عقل در رنگ آورنده دنگ كُن |
|
|
اندرآ در جو سبو بر سنگ زن |
آتش اندر بو و اندر رنگ زن |
|
|
گر نهاى در راه دين از رهزنان |
رنگ و بو مَپرست مانند زنان |
|
استنتاج
آيا عبوديت جز تسليم محض در برابر خواستهاى الهى چيز ديگرى است!؟
اگر روح تسليم را از كالبد عبوديت بگيريم چه چيزى براى تفسير صحيح واژه عبوديت باقى مىماند؟
آيا غير از اين است كه سالكان طريقت و طالبان حقيقت با تقويت روح تسليم در مقابل خواستهاى حضرت حق تلاش مىكنند تا به قله عبوديت صعود كنند و از آنجا تا به معراج قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى نايل آيند!؟