بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤ - استنتاج
خدايى انفاق را با آب گرم ديده خود شستوشو كنند درحالىكه نمىدانند صدها ليتر گريه نمىتواند جاى يك قطره خونى را بگيرد كه در راه خدا بر زمين ريخته مىشود يا جاى چند گرم نانى را بگيرد كه مىتواند شكم گرسنهاى را سير كند.
مگر نه اين است كه قرآن مؤمن واقعى را كسى مىداند كه در كنار ارتباط با خدا، رابطه با مردم را هم حفظ كند. در كنار اعمال عبادى، خدمات مردمى هم داشته باشد؟
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ[١]
«آنان كه نماز بهپا مىدارند و از آنچه به آنها روزى دادهايم انفاق مىكنند.»
أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ[٢]
«مؤمنان حقيقى آنها هستند، براى آنان، نزد پروردگارشان درجاتى است و براى آنها آمرزش و روزى بىنقص است.»
پس حق دارد آن شخص معترض كه بر صاحب سگ گرسنه بشدت اعتراض كند كه: اى خاك بر سرت،! تو به مشگ پر از آب مىمانى كه بركت نان را ندارى.
كنايه از اينكه تو آدم وظيفهنشناسى هستى، درحالىكه قدرت انفاق نان را دارى.
فكر مىكنى با اظهار همدردى و گريه كردن مىشود شكم گرسنهاى را سير كرد؟! و گريه كردن را بر نان دادن ترجيح مىدهى.
|
گفت خاكت بر سر اى پربار مشگ |
كه لب نان پيش تو بهتر ز اشك |
|
تو به ابليس مىمانى كه با سرپيچى از فرمان خدا، كل وجود و موجوديت خود را خوار و بىارزش كرد. وقتى كلّ وجود كسى بىارزش شد، اشك او كه جزئى از آن كلّ است، به طريق اولى بىارزشتر خواهد شد.
|
كلّ خود را خوار كرد او چون بليس |
پاره اين كلّ نباشد جز خسيس |
|
[١] - انفال: ٣
[٢] - انفال: ٤