بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١٨ - استنتاج
كنيد كه من آتشى ديدم، شايد شعلهاى از آن را براى شما بياورم، يا به وسيله اين آتش راه را پيدا كنم.»
اگر در اين حال جاذبههاى شخصى و خانوادگى، سالك را به خود مشغول نكرد و توانست حق ميهمان را ادا كند، به آنچه كه نتيجه يك انديشه عرفانى صحيح است خواهد رسيد.
فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى* إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً* وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى[١]
«هنگامىكه نزد آتش آمد، ندا داده شد كه اى موسى، من پروردگار تو هستم، كفشهايت را بيرون آر كه تو در سرزمين مقدس پا نهادهاى و من تو را براى مقام رسالت برگزيدم، اكنون به آنچه بر تو وحى مىشود گوش فرا ده.»
در غير اين صورت، جرقه اين انديشه الهى در كانون قلب ديگرى درخشيدن خواهد گرفت و استعداد ديگرى را شكوفا خواهد كرد و سالك محروم را براى هميشه مغموم خواهد ساخت.
مولانا اين هشدار را به سالك مىدهد كه هان! اى سالك، لحظهها پر است از انديشههاى نو كه به خانه قلبت سرازير مىشوند.
|
هر دمى فكرى چو ميهمان عزيز |
آيد اندر سينهات هر روز نيز |
|
تو اين انديشهها را همچون ميهمان عزيز دار؛ زيرا همچنانكه عزت ميزبان به ميهماننوازى اوست، اعتبار و ارزش انسان به انديشه و تفكر اوست.
|
فكر را اى جان به جاى شخص دان |
ز آنكه شخص از فكر دارد قدر جان |
|
[١] - طه: ١٣- ١٠