بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١٢ - استنتاج
مگر اين زبان سرخ چه مىگويد كه بايد سرش بر باد رود!؟
يا پيش حقمدارى سخن از باطل مىراند! يا نزد حق ستيزى سخن از حق مىگويد!
در هردو صورت، سخن به حق گفته نشده است و جزاى كسىكه سخن به حق نگويد مرگ است؛ زيرا پيش حقمدارى سخن از باطل گفتن باطل است و خلاف حق، چنانكه پيش حقستيز سخن از حق گفتن خلاف حق است؛ زيرا مفهوم «حق» در لغت؛ يعنى مطابقت و هر چيزى را به جاى خود قرار دادن و در اصطلاح؛ يعنى چيزى كه وقوع آن مصلحتى به همراه داشته باشد. خوب اگر كسى در مسير توفان سهمناك چراغى روشن كند طبيعى است كه اين كارش حق نيست؛ زيرا اين كار نه بهجا صورت گرفته و نه مصلحتى به همراه خواهد داشت. بهجا صورت نگرفته؛ زيرا هيچ عاقلى در مسير توفان چراغ روشن نمىكند. مصلحتى به همراه ندارد، چون مقصود در اين كار منتفى است. همينطور است اگر كسى پيش حق ستيزى سخن از حق بگويد.
مگر مىشود پيش هر باطلگراى حقستيزى كه هاضمه ادراك او قدرت هضم سخن حق را ندارد سخن از حق به ميان آورد؟ اينجاست كه بايد با هدف رسيدن به مصلحتى برتر يا از سر و جان گذشت يا متوسل به استعاره و كنايهگويى شد و يا در خلوتسراى پستوى خانه خويش، فرياد كرد تا از فشار درونى كاست!
*** اين حكايت تصوير گويايى از موضعگيرىهاى حقستيزان در مقابل حقگويان و عكس العمل حقگويان در قبال حقستيزان است.
دلقك، كنايه است از انسان حقگو.
شاه، كنايه است، از انسان ستيزهجو.
شطرنج، كنايه است از ميدان زندگى.
دلقك بيچاره وقتى به جرم حقگويى مورد ضرب و شتم شاه حقستيز قرار