بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٤ - استنتاج
الفاظ محبوسند، اشكالات و انتقادات خود را نثار عارفان باللّه مىكنند كه «مغربى» يكى از شعراى عارف مسلك پاسخ آنان را در ديوان شعر خود اينگونه داده است.
|
اگر بينى در اين ديوان اشعار |
خرابات و خراباتى و خمّار |
|
|
بت و زنار و تسبيح و چليپا |
مغ و ترسا و گبر و دير و مينا |
|
|
شراب و شاهد و شمع شبستان |
خروش بربط و آواز مستان |
|
|
مى و ميخانه و رند خرابات |
حريف و ساقى و نرد و مناجات |
|
|
نواى ارغنون و ناله نى |
صبوح و مجلس و جام پياپى |
|
|
خُم و جام و سبوى مىفروشاى |
حريفى كردن اندر بادهنوشى |
|
|
ز مسجد سوى ميخانه دويدن |
در آنجا مدتى چند آرميدن |
|
|
گرو كردن پياله خويشتن را |
نهادن بر سر مى جان و تن را |
|
|
گل و گلزار و سرو و باغ و لاله |
حديث شبنم و باران ژاله |
|
|
خط و خال و قد و بالا و ابرو |
عذار و عارض و رخسار و گيسو |
|
|
لب و دندان و چشم شوخ سرمست |
سر و پا و ميان و پنجه و دست |
|
|
مشو زنهار ازين گفتار در تاب |
برو مقصود از آن گفتار درياب |
|
|
مپيچ اندر سر و پاى عبارت |
اگر هستى ز ارباب اشارت |
|
|
نظر را نغز كن تا نغز بينى |
گذر از پوست كن تا مغز بينى |
|
|
نظر گر برندارى از ظواهر |
كجا گردى ز ارباب سرائر |
|
|
چو هريك را از اين الفاظ جانى است |
بزير هريك از اينها جهانى است |
|
|
تو جانش را طلب از جسم بگذر |
مسمى جوى باش از اسم بگذر |
|
|
فرو نگذار چيزى از دقايق |
كه تا باشى ز اصحاب حقايق[١] |
|
در شرح هريك از اين اصطلاحات، بر مذاق اهل عرفان مطالبى به تفصيل بيان شده كه ذكر آنان خارج از رعايت اختصار است[٢] ولى درهرحال بايد گفت:
[١] - برداشت از تماشاگه راز. براى آگاهى بيشتر به آن كتاب رجوع شود.
[٢] - براى آشنايى به شرح اين اصطلاحات به كتاب شرح گلشن راز رجوع شود.