بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٨٠ - استنتاج
هستند چنانكه قرآن مىفرمايد:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ...
«ستايش براى خداوندى است كه آسمانها و زمين را آفريد و ظلمتها و نور را ايجاد كرد.»
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ* مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ[١]
«بگو پناه مىبرم به پروردگار سپيده صبح از شرّ تمام آنچه آفريده است.»
حال پرسش اين است: با توجه به اينكه آفريدگار جهان، احسن الخالقين است و خلقت مخلوقاتش مبتنى بر: ... أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ... و ... أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ... است چگونه مىشود كه شرّ و بدى و كاستى در خلقتش راه پيدا كند؟! يا به تعبير ديگر، خداوند چرا شرّ و بدىها را آفريده است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه:
آفريدگار جهان در دستگاه آفرينش خود آفريدهاى بنام شرّ خلق نكرده؛ يعنى هيچ پديدهاى فى حدّ نفسه شرّ نيست بلكه اگر شرّى هست، در رابطه با پديده ديگر است؛ مثلا قرآن در توصيف آفريدگار جهان مىفرمايد:
... الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ ...؛[٢] «خدايى كه مرگ و زندگى را آفريد.»
الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ؛[٣] «خدايى كه شب و روز را آفريد.»
بديهى است مرگ شرّ نيست بلكه معادل حيات، از خير برخوردار است. ولى در رابطه با انسانهاى دنياپرست مرگ مىشود شرّ. و همچنين شب شرّ نيست ولى در رابطه با عوامل خارجى مىشود شرّ.
يا در مورد شيطان كه اين همه لعنتش مىكنيم، فى حدّ نفسه شر نيست، چون اگر جوهره شيطان شر بود، سالها همنشين فرشتگان خدا نمىشد: ولى در رابطه با
[١] - فلق: ١ و ٢
[٢] - ملك: ٢
[٣] - انبيا: ٣٣