بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٧١ - استنتاج
حكايت ٢٣٠
|
اختيار است اختيار است اختيار |
شخصى بدون اجازه صاحب باغ، از درخت وى بالا رفت و مشغول خوردن از ميوههاى آن شد. صاحب باغ از راه رسيد و گفت: اى مرد، از خدا شرم نمىكنى كه بدون اجازه، بر درخت رفتهاى و از ميوه آن مىخورى؟
مرد دزد در پاسخ گفت: اگر بنده خدايى از باغ خدا ميوهاى را كه خدا عطا كرده بخورد چه مىشود؟
صاحب باغ وقتى دليل جبريانه دزد را شنيد، درصدد برآمد پاسخ عملى به او بدهد؛ پس دزد را گرفت و به درخت بست و چوبى برداشته، محكم به بدنش كوفت.
دزد نالهكنان گفت: از خدا شرم نمىكنى؟ مىخواهى مرا بكشى.
صاحب باغ گفت: اگر اين بنده خدا چوب او را بر پشت بنده ديگر او بنوازد جاى شرم دارد؟!
دزد جبرى مسلك صدا زد:
|
گفت توبه كردم از جبر اى عيار |
اختيار است اختيار است اختيار |
|
|
اختيارات، اختيارش هست كرد |
اختيارش چون سوارى زيرِ كَرد |
|
|
اختيارش اختيار ما كند |
امر، شد بر اختيارى مستند |
|
استنتاج
گاهى يك دليل حسّى كاربرد صد دليل كلامى را دارد!