بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٧٠ - استنتاج
نشده است! مىگويد داروغه هم كه دزد را كيفر مىدهد خارج از علم خدا نيست.
اين هم در حيطه تقديير الهى است. پس ديگر اعتراض نكن كه چرا دزد را كيفر مىدهند.
|
گفت دزدى شحنه را كاى پادشاه |
آنچه كردم بود آن حكم اله |
|
|
گفت شحنه آنچه من هم مىكنم |
حكم حق است اى دو چشم روشنم |
|
مولانا سپس براى شرح دليل خود و رد دليل جبريون مثالى مىزند و مىگويد:
اگر كسى تربى از دكانى بردارد و بگويد من به حكم الهى برداشتم! صاحب دكان چند مشت بر سرش مىزند و مىگويد: اى زشتخو، ترب را سرجايش بگذار.
|
از دكانى گر كسى تربى برد |
كين ز حكم ايزد است اى باخرد |
|
|
بر سرش كوبى دو سه مشت اى كره |
حكم حق است اينكه اينجا بازنه |
|
خوب، اى جبرى ياوهگو در جايى كه چنين عذرى براى مغازهدار قابل قبول نباشد آنوقت تو چگونه با يك چنين عذر بدتر از گناه، بهانهتراشى كرده، به اژدهاى گناه و آلودگىها رو مىكنى.
|
در يكى تره چو اين عذر اى فضول |
مىنيايد پيش بقالى قبول |
|
|
چون برين عذر اعتمادى مىكنى |
بر حوالى اژدهايى مىتنى |
|
اى جبرى سادهلوح و نانجيب تو مىخواهى با چنين دليلى خون و مال و ناموس ديگران را بر خود مباح كنى و گناهت را بگردن خدا بيندازى!
|
از چنين عذر اى سليم نانبيل |
خون و مال و زن همه كردى سبيل |
|
***