بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٤ - استنتاج
حكايت ٢٢٦
|
سالها خوردى و كم نامد ز خور |
ترك مستقبل كن و ماضى نگر |
|
جزيرهاى بود سرسبز و در آن گاوى بود خوش خوراك. گاو همه روزه مىچريد و جسمش بزرگ و قوى مىشد ولى شبها به فكر فرو مىرفت كه فردا چه خواهم خورد و از غصه و اندوه لاغر و نحيف مىگشت. صبح دوباره به سبزهزار مىرفت و از بهترين علفها و نباتات صحرا مىخورد و جسيم و پروار مىشد و شب كه بر مىگشت غصه غذاى فردا تبدار و مضطربش مىكرد. كار آن حيوان سالها همين بود و هيچگاه با خود نمىانديشيد كه: در اين چندين و چند سال هر روز از اين سبزهزار مىچرم و روزىام كم نمىشود، پس اين ترس و دلهره و حرص براى چيست؟!
|
نفس، آن گاو است و آن دشت اين جهان |
كو همى لاغر شود از خوف نان |
|
|
كه چه خواهم خورد مستقبل عجب |
لوت فردا از كجا سازم طلب |
|
|
سالها خوردى و كم نامد ز خور |
ترك مستقبل كن و ماضى نگر |
|
|
لوت و پوت خورده را هم ياد آر |
منگر اندر غابر و كم باش زار |
|
استنتاج
حرص، زيادهجويى و افزونطلبى، علاقه شديد و مفرط در به دست آوردن چيزى را گويند.
در قرآن از حرص بعنوان «هلوع» هم ياد شده است. هلوع؛ يعنى شديد