بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٣ - استنتاج
به دستت رسيد درآورى و به محتاج بدهى. بعد از اين، يد اللّه فوق ايديهم باش. و بدهكاران را از دين و قرض رهايى بخش.
كار زاهد يك سال اين بود كه از كيسه حضرت حق به محتاجان زر ببخشد و هر نيازمندى كه به حضورش مىآمد، اگر هم اظهار حاجت نمىكرد، او از ضميرش آگاه مىشد و هر مقدار كه نياز داشت همان مقدار به او مىداد نه بيشتر و نه كمتر.
اين كار زاهد بر بعضىها عجيب آمد، به زاهد گفتند: تو از كجا مىفهمى كه نيازمند چه مقدار نياز دارد؟
زاهد در پاسخ گفت:
|
او بگفتى خانه دل خلوت است |
خالى از كُديه، مثال جنّت است |
|
|
اندر او جز عشق يزدان كار نيست |
جز خيال وصل او ديّار نيست |
|
|
خانه را من روفتم از نيك و بد |
خانهام پُرّست از عشق احد |
|
|
هرچه بينم اندرو غير خدا |
آنِ من نبود، بُوَد عكس گدا |
|
|
گر در آبى نخل يا عُرجون نمود |
جز ز عكس نخله بيرون نبود |
|
|
در تگِ آب ار ببينى صورتى |
عكس بيرون باشد آن نقش اى فتى |
|
استنتاج
آيا انسان مىتواند از دنياى مادى خود پلى به دنياى معنوى بزند؟
برداشت اوليه ما اين است كه نفوذ جرمى از جرم ديگر، نه تنها از حيطه ممكن خارج است، بلكه از مقوله محال به حساب مىآيد! به اين معنا: انسان نمىتواند بهطور عادى اشياى پشت ديوار مقابل خود را ببيند. يا با همين جسم مادى از در بسته اتاق بيرون بيايد! يا بدون به كار بردن وسايل لازم، تنها با يك نگاه، ماشين يا قطار در حال حركت سريع را متوقف نمايد. يا خطور ذهن كسى را بخواند و خواستههايش را قبل از آنكه او بر زبان آورد، بگويد! و ... صدها از اين