بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٦ - استنتاج
«لعنت خدا بر مردانى كه خود را شبيه به زنان مىسازند، و لعنت خدا بر زنانى كه خود را به قيافه مردان درمىآورند.»[١]
در روايتى آمده است كه رسول گرامى اسلام ٦ فرمود:
«من قبّل غلاما من شهوة الجمه اللّه يوم القيامة بلجام من نار».
«كسىكه پسر جوانى را از روى شهوت ببوسد، خداوند روز قيامت لجامى از آتش بر دهان او مىزند.»[٢]
*** اين حكايت هم يكى از آن حكايات مستهجن و هزل مثنوى است كه مولانا در قالب آن، نكات آموزندهاى را به سالكان طريق ارائه مىدهد، ولى اينكه استفاده از چنين روشى در تربيت نفوس تا چه اندازه مؤثر است، خود مطلبى است قابل تأمل.
درهرحال، مولانا نتيجهاى كه از حكايت مىگيرد، اين است كه وقتى غيرت مردانگى در كار نباشد، خنجر به كمر بستن چه سودى دارد؛ چنانچه وقتى جرأتى در كار نباشد كلاهخود جنگى بر سر گذاشتن به درد نمىخورد. همينطور وقتى نور معرفت در دل و جان سالك نباشد، با پشمينه پوشيدن تنها ادعاى وصول سودى نبخشد.
|
چونكه مردى نيست، خنجرها چه سود |
چون نباشد دل ندارد سوء خُود |
|
اى مخنّث (مردى كه اطوار زنان را دارد) كه خود را طلايهدار سپاه مردان جا زدهاى، عنّين بودن و ناتوانى جنسى تو درگاه امتحان، بر ريش و سبيل دروغينت گواهى مىدهند.
و اى صوفى ناصافى كه خود را به دروغ پير سالكان مىپندارى، ضعف و ناتوانى تو در مقابله با مشكلات طريقت، گواه بر عمل رياكارانه تو در پوشيدن پشمينه است.
[١] - وسائل الشيعه، ج ١٤، ص ٢٥٥
[٢] - بحار الأنوار، ج ٧٩، ص ٧٢