بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٢٠ - استنتاج
ظاهرا از آنان جفا مىرسد.
خر بسيار كوشيد تا سخنان روباه را دفع كند ليكن حرصى كه به خوردن و آشاميدن در مرغزار داشت بر عقلش غالب آمد و صبر و تحملش ناتوان شد، لذا با خود گفت: اين سخنان روباه اگر از روى مكر هم باشد تو بالكل خود را مرده فرض كن؛ زيرا اگر زندگى اين است كه من دارم مردن بهتر است از زنده ماندن. لذا همراه روباه به طرف بيشه رهسپار شدند. وقتى چشم شير به خر افتاد، اين بار در كمال صبر و بردبارى منتظر ماند، وقتى فرصت را مناسب ديد از جا برجست و خر را در ميان چنگالهاى پرقدرت خود از هم دريد.
شير از كوششى كه براى شكار خر كرده بود تشنه شد، قبل از خوردن خر به سوى چشمه رفت تا مقدارى آب بنوشد.
روباه از فرصت استفاده كرد و جگر و دل خر را خورد. شير وقتى از چشمه برگشت و سر لاشه خر نشست، ديد خر را نه دل است و نه جگر! از روباه پرسيد:
دل و جگر اين خر كو؟ مگر مىشود حيوان دل و جگر نداشته باشد؟
روباه گفت: اگر خر را دل و جگر بود كى بار ديگر به اينجا مىآمد؟ خر يكبار قيامت و رستاخيز و هول گريز از مهلكه را ديده بود.
|
گر جگر بودى ورا يا دل بُدى |
بار ديگر كى برِ تو آمدى |
|
|
چون نباشد نور دل، دل نيست آن |
چون نباشد روح جز گِل نيست آن |
|
|
آن زجاجى كو ندارد نور جان |
بول و قاروره است و قنديلش مخوان |
|
استنتاج
واقعنگرى، از مهمترين مسائل زندگى انسان است و همه سود و زيانها، دوستى و دشمنىها، جذب و طردها و ... بر روى واقعنگرى بنا نهاده شده است. و تنها دلهاى حقيقتجو و باايمان از چشمان حقيقتبين برخوردارند.