بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠٧ - حكايت ٢١٦ روز محشر هر نهان پيدا شود # هم ز خود هر مجرمى رسوا شود
حكايت ٢١٦
|
روز محشر هر نهان پيدا شود |
هم ز خود هر مجرمى رسوا شود |
|
زاهدنمايى زنى داشت بسيار غيرتمند و حسود و در خانه آنان كنيزكى بود به غايت زيبا. زن همواره شوهرش را زير نظر داشت و او را مىپاييد كه نكند زاهد با كنيزك تنها باشند. غافل از اينكه زاهد را دلبستگى با كنيزك است؛ چنانكه كنيزك را علاقه به زاهد. شش سال بدين منوال گذشت و زاهد به خاطر مراقبتهاى زنش فرصتى نيافت كه با كنيزك خلوت كند.
روزى زن زاهد به حمام مىرود و در حمام يادش مىآيد كه طشت را نياورده است، به كنيزك مىگويد: به سرعت برو طشت حمام را از خانه بياور.
كنيزك شتابان به خانه آمد و زاهد را در خانه تنها يافت. آن دو وقتى در آن خانه خلوت به هم رسيدند، از شور شهوت فراموش كردند كه در خانه را ببندند، هردو بىدرنگ در كمال شوق باهم درآميختند.
در آن سوى، زن زاهد ناگهان به خود آمد كه: اى واى، چرا كنيزك را به خانه فرستادم؟ ديدى چه كردم؟ با دست خود پنبه را در آتش نهادم. اين خيالات سبب شد كه زن زاهد بىدرنگ از حمام بيرون آيد و چادر به سر، رو به جانب خانه كند.
وقتى به خانه رسيد، صداى باز شدن در، زاهد و كنيزك را متوجه آمدن زن كرد، لذا كنيزك آشفتهرو با وضعى كه داشت برخاست و زاهد نيز از جا جست و به نماز ايستاد!
زن از طرفى كنيزك را ژوليدهموى و پريشان ديد و از طرفى هم زاهد را مشغول