ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٠٨ - *(باب وكالت) *
از شخص موكّل عزل خويش را شفاها بشنود.
٣٣٨٦- حماد از حلبى از امام صادق ٧ روايت كرده است كه:
مردى زنى از همسايگان و يا بستگانش را كه به او اختيار داده بود وى را به همسرى خود [يا هر كس ديگر] درآورد و مرد از سرّ كارش آگاه نبود به عقد خود درآورد و پس از تزويج و پرداخت مهريه زن (قبل از دخول) زن را معيوب يافت، آن حضرت فرمود:
تمام مبلغ مهريه را از او باز پس گيرند، و بر شوهر هيچ دينى نيست. و هم چنين در مورد زنى كه به مردى اختيار داده، گفت مرا به فلانى تزويج كن. مرد گفته بود اين كار را نمىكنم تا اينكه گواه گيرى كه أمرت در تزويج بطور كلّى بدست من است، زن پذيرفت و گواه گرفت، وكيل موقع اجراء صيغه به كسى كه خواستگارى كرده بود گفت: آيا بر عهده تو فلان مبلغ مهريه باشد؟ مرد گفت: آرى، وكيل رو به قوم كرده گفت: شاهد باشيد كه اين مبلغ نامبرده بر عهده منست و او را به زوجيّت خود درآوردم، زن گفت: من با تو ازدواج نكردم و اين شرف و مردى نيست، امر من بدست خود من است و تو را تنها از روى شرم داشتن از سخن گفتن در اين مقام، اختيار دادم. حضرت فرمود: آن زن را از او مىگيرند و با تازيانه هم به سر مرد مىزنند.
٣٣٨٧- ابن أبى عمير از بيش از يك تن از اصحاب از امام صادق