ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٤٢ - *(باب مزارعه و اجاره) *
به خانهاى وارد شدم كه داراى دو اطاق بود و درى ميان آن دو قرار داشت و در يكى از آنها زنى زندگى مىكرد آن زن به من گفت: اين اطاق را اجاره كن، گفتم: اين دو اطاق به هم راه دارد و من جوان هستم تو نيز جوانى و صلاح نيست، گفت: تو اجاره كن من در را مىبندم، من پذيرفتم و متاعم را به آنجا بردم، و بدو گفتم: در را ببند، گفت: از اينجا نسيم مىآيد بگذار باز باشد، گفتم: من و تو هر دو جوان هستيم در را ببند، گفت: تو در اطاقت بنشين و من در اطاق خود، نزد تو نمىآيم و به تو نزديك نمىشوم و از بستن در سر باز زد، من خدمت امام صادق ٧ رسيدم و ماجرا را عرض كردم و پرسيدم مىتوانم آنجا بمانم؟ فرمود: از آنجا به جاى ديگر برو زيرا هيچ مرد و زنى در مكانى خلوت نكنند مگر آنكه شيطان سومى آنها باشد.
٣٩١٤- ابو همّام (اسماعيل بن همّام) به امام هشتم ٧ طىّ نامهاى نوشت مردى زمين با آبى (مزرعه) را از صاحبش اجاره كرده و اجاره دهنده در حضور مستأجر زمين را به ديگرى فروخته و مستأجر مخالفتى نشان نداده و خود حاضر و ناظر فروش بوده است. سپس مشترى از دنيا رفته در حالى كه داراى ورثه مىباشد، آيا اين زمين را به ميراث به ورثه ميّت مىدهند يا در تصرّف مستأجر باقى مىماند تا مدّت