مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٣٥ - خرز
ولى شما مرا ناچار كرديد و چنين فرمود:: فانا نذير لكم ان تصبحوا صرعى باثناء هذا النهر و باهضام هذا الغائط، على غير بينّة من ربّكم و لا سلطان مبين معكم. قد طوّحت بكم الدار و احتبلكم المقدار. و قد كنت نهيتكم عن هذه الحكومة فابيتم علّى اباء المنابذين، حتى صرفت رأيى الى هواكم و انتم معاشر اخفّاء الهام. سفهاء الاحلام. و لم آت- لا ابالكم- بجرا و لا اردت لكم ضرّا» خ ٣٦، ٨٠ يعنى من شما را بر حذر مىدارم از اينكه به عصيان و طغيان خود ادامه دهيد در نتيجه جنگ درگيرد و نعشهاى شما در ميان اين نهر و در محلهاى اين وادى بيافتد. در حاليكه نه دليلى از خدا بر اين كشته شدن داريد و نه حجت آشكارى. دنيا شما را به كنار انداخته و قضاى الهى شما را بدام كشيده است. من شما را از اين حكميت نهى كردم ولى شما امتناع كرديد و گفتيد: تو را ترك مىكنيم، تا رأى خويش را به هواى نفس شما برگردانيم، شما جماعت سبك مغز هستيد و عقولتان به سفاهت مبدل شده است، من بلائى به سر شما نياورده و ضررى براى شما اراده نكردهام.
خرر
خرّ (بر وزن عقل) و خرور: افتادن توأم با صدا. از اين ماده فقط يك مورد در «نهج» آمده آنجا كه در رابطه با خداوند فرموده: «هو الاوّل و لم يزل و الباقى بلا اجل خرّت له الجباه و وحدّته الشفاه» خ ١٦٣، ٢٣٢، او اوّل است و پيوسته بوده، و هميشگى است بدون مدّت، پيشانيها براى او به خاك افتاده و لبها به توحيد او به حركت در آمده است.
خرز
(بر وزن شرف) مهره. چيزيكه در نخ كشيده شود مانند مهره. دانههاى شيشهاى و گلى و چوبى و مانند آن.
«الخرز: ما ينظم فى السلك من الجذع و الودع»
نگين نيز معنى شده، از اين ماده سه مورد در «نهج» آمده است، آنگاه كه عمر بن الخطاب با آنحضرت در رفتن به جنگ ايرانيان مشورت كرد. فرمود: «و مكان القّيم بالامر مكان النظام من الخرز يجمعه و يضّمه فان انقطع النظام تفّرق الحرز و ذهب» خ ١٤٦، ٢٠٣