مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٤٣ - جيش
جوّ
هوا. جمع آن أجواء است و يا آن به معنى فضا و ميان زمين و آسمان است، و آن هشت بار در كلام امام ٧ به كار رفته است. «اللهم ربّ السقف المرفوع و الجوّ المكفوف... ان اظهرتنا على عدوّنا فجنّبنا البغى و سدّدنا للحق و ان اظهرتهم علينا فارزقنا الشهادة» خ ١٧١، ٢٤٥. خدايا اى پروردگار آسمان بلند و جوّ نگاه داشته شده، اگر ما را بر دشمن پيروز كردى از ظلم دورمان دار و براى حق استوار گردان و اگر دشمن را بر ما پيروز كردى ما را شهادت نصيب كن. «ثم انشأ سبحانه فتق الأجواء و شقّ الارجاء» خ ١، ٤٠ پس خداوند شروع كرد به باز كردن جوّها و شكافتن اطرافها، اين كلام در خلقت جهان است.
جاء
مجىء: آمدن. جائى: آينده. «الرجاء مع الجائى و اليأس مع الماضى» خ ١١٤، ١٧١، «ان مع كل انسان ملكين يحفظانه فاذا جاء القدر خلّيا بينه و بينه» حكمت ٢٠١.
جيب
قلب. سينه
در اقرب الموارد آمده: «الجيب القلب و الصدر»
آنحضرت به مالك مىنويسد: «فولّ من جنودك انصحهم فى نفسك لله و لرسوله و لامامك و أتقاهم جيبا» نامه ٥٣، ٤٣٢، فرمانده كن از لشكريانت كسى را كه در نظر تو، به خدا و رسول خيرخواهتر و پاك قلبتر است. در اينجا «جيب» به معنى قلب و سينه است. و در تعريف صحابه فرموده: «اذا ذكر الله هملت أعينهم حتّى تبلّ جيوبهم» خ ٩٧، ١٤٣، چون خدا ياد مىشد، چشم آنها مىگريست تا گريبانشانتر مىشد، اينجا جيب به معنى «گريبان» است، از اين ماده دو مورد بيشتر در «نهج» نيامده است.
جيش
جوشيدن. طوفانى شدن.
«جاشت القدر: غلت، جاش البحر: هاج و اضطرب»
گويا لشكر و لشكريان را به علت تحركّ و جوشيدن «جيش» گفتهاند. از اين ماده سيزده مورد در «نهج» آمده است، آنگاه كه از اهل كوفه خواست براى سركوبى آشوب بصره به ياريش بيايند، به آنها چنين نوشت: «و اعلموا انّ دار الهجرة قد قلعت باهلها... و جاشت جيش المرجل» نامه ١، ٣٦٣ بدانيد: مدينه اهل خود را از جا كنده (و به جنگ فرستاده) و مانند ديگ بجوش آمده است» فويل لك يا بصرة