مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٨٣ - رواية
«مرام»: مقصود و مراد. چنانكه در خ ٣٩ و ٢٢١ و نامه ٦٥ آمده است «قوّه لا ترام» خ ١٩٢، ٢٩٢ قوّهايكه قصد نمىشود كه به آن رسيد.
رواية
يكدفعه به معنى حمل و نقل حديث است گويند:
«روى الحديث رواية: حمله و نقله»
چنانكه درباره قرآن فرموده: «ثم انزل الكتاب نور الاتطفأ مصابيحه... و علما لمن وعى و حديثا لمن روى و حكما لمن قضى» خ ١٩٨، ٣١٦ و خداوند قرآن را نورى نازل كرد كه چراغهاى آن خاموش نمىشود. و علم است به كسيكه در ياد گيرد، حديث است به كسيكه روايت كند، حكم است به آنكه قضاوت نمايد. و نيز به معنى آب آوردن است:
«روى على اهله رواية: اتاهم بالماء»
و «رىّ» به فتح و كسر اول به معنى سير شدن از آب است گويند:
«روى من الماء ريّا: شرب و شبع»
«ارتواء» نيز به آن معنى است از اين ماده موارد يادى در «نهج» آمده است.
درباره قضات نادان فرموده: «حتى اذا ارتوى من ماء آجن و اكتثر من غير طائل جلس بين الناس قاضيا» خ ١٧، ٥٩ تا چون از آب آلوده و متعفّن سيراب شد و چيزهاى بىفائده را زياد پنداشت به قضاوت ميان مردم نشست امام صلوات الله عليه مجهولات و معلومات ناقص او را به آب فاسد و گل آلود تشبيه كرده است. آنگاه كه معاويه آب را در صفين به روى حضرت بست، حضرت به ياران چنين فرمود: «قد استطعموكم القتال فاقّروا على مذلة و تأخير محلّة او رووّا السيوف من الدماء ترووا من الماء» خ ٥١، ٨٨ با اينكار خواستهاند قتال را طعمه آنها گردانيد، پس ثابت باشيد بر ذلّت و پستى مقام و يا سيراب كنيد شمشيرهاى خود را از خونها تا سيراب شويد از آب. و نيز فرموده: «انّ الطمع مورد غير مصدر و ضامن غير وفىّ و ربّما شرق شارب الماء قبل ريّه» حكمت ٣٧٥، طمع وارد كننده به هلاكت است نه برگرداننده از آن اى بسا خورنده آب كه پيش از سيراب شدن گلوگير شود (يعنى قبل از رسيدن به طمع از دنيا برود) «روّية»: سيراب كننده «كأسس رويّة» خ ٢١٤ يعنى شراب سيراب كننده.
«روآء»- به ضم اوّل- خوش منظرى درباره اختلاف مردم فرموده است: «فتامّ الروآء ناقص العقل و مادّ القامة قصير الهمّة و زاكى العمل قبيح المنظر» خ ٢٣٤، نيكو منظر