مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٧ - تألّب
خداوند در آينده بنى اميه را براى بدترين روزى جمع مىكند،... آنگاه ابواب بلاها را بر آنها مىگشايد در محل حركت آن بلاها جارى مىشوند مانند سيل دو باغ قوم «سباء» چنانكه در مقابل آن سيل ايستادهاى سالم نماند و تپّهاى مقاومت نكرد و جريان آنرا كوه محكمى جلو نگرفت.
«آكام» جمع اكمه است چنانكه در شرح عبده آمده، آنحضرت در رابطه با قرآن كريم فرموده است: «فهو معدن الايمان... و منازل لا يضلّ نهجها المسافرون و اعلام لا يعمى عنها السائرون و آكام لا يجوز عنها القاصدون» خ ۱۹۸، ۳۱۶ قرآن معدن ايمان است... قران منازلى است كه مسافران در راههاى راست آن گمراه نمىشوند و نشانههائى است كه رهروان را ناديده نيستند و قلههائى است كه قصد كنندگان از آن تجاوز نكنند، يعنى راههاى حق به قلّههاى قرآن منتهى مىشود و اگر قصد كنندگان از آن تجاوز كنند به هلاكت مىافتند، از اين ماده فقط دو لفظ فوق در كلام امام آمده است.
الب:
بر وزن عقل، جمع شدن و جمع كردن، لازم و متعدى هر دو آمده است.
باب تفعيل آن به معنى جمع و به معنى افساد نيز آيد، گوئى جمع كردن مردم بر فساد است، امام صلوات اللّه عليه دربارۀ طلحه و زبير فرموده: «اللهم انهما قطعانى و ظلمانى و نكثا بيعتى و البّا الناس علّى فاحلل ما عقدا...» خ ۱۳۷، ۱۹۵ خدايا اين دو با من قطع رحم كردند و ظلم نمودند و مردم را بر من شورانيدند، خدايا آنچه را كه بستهاند، بگشاى.
و در نامهاى به معاويه عليه لعائن اللّه مىنويسد: فطلبتنى بما لم تجن يدى و لا لسانى و عصبته انت و اهل الشام بى و البّ عالمكم جاهلكم و قائمكم قاعدكم» نامۀ ۵۵، ۴۴۶ يعنى: تو مرا با خون عثمان مطالبه كردى با آنكه دستم و زبانم در آن جنايتى نكرده است، تو و اهل شام خون عثمان را بر من بستيد و عالمتان جاهلتان را و قائمتان نشستۀتان را فاسد كرد، گويند منظور از «عالم» ابو هريره و از «قائم» عمرو بن عاص است، محمد عبده آنرا تحريك معنى كرده، آن به معنى تحريك نيز آيد.
تألّب
از باب تفعّل: جمع شدن در رابطه با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده «و نشهدان محمدا عبده و رسوله... و قد تلوّن له الادنون و تألّب عليه الاقصون»!