مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٣٥ - رجل
«وصف» توضيح داده خواهد شد. مرجع بر وزن مجلس: رجوع و محل رجوع، مصدر و اسم مكان است، چنانكه چندين بار در «نهج» ديده مىشود.
رجف
لرزيدن و لرزاندن، لازم و متعدى آمده است، از اين ماده پنج مورد در «نهج» ديده ميشود، در رابطه با عدل خداوند فرمود: «اذا رجفت الراجفة و حقّت بجلائلها القيامة... فلم يجز فى عدله و قسطه يومئذ خرق بصر فى الهواء و لا همس قدم فى الارض الّا بحقه» خ ٢٣، ٣٤٥ چون زمين لرزنده بلرزد و قيامت با اهوالش واقع شود، در عدالت خداوند مجازات نشود، نفوذ نگاهى در هوا و نه صداى آرام قدمى در زمين، مگر به حق و عدالت، السلام عليك يا امير المؤمنين و اى خلّاق سخن
رجوف (بر وزن رؤف) بسيار لرزاننده، چنانكه درباره فتنهها فرموده: «ثم يأتى بعد ذلك طالع الفتنة الرجوف و القاحمة الزحوف» خ ١٥١، ٢١٠ سپس مىآيد مقدمات فتنه لرزاننده فتنه شكننده حمله كننده. «رواجف» جمع راجفه است چنانكه در خ ٢٢١.
رجل
مرد. رجال: مردان. چنانكه فرمايد: «الناس ابناء الدنيا و لا يلام الرجل فى حبّ امّه» حكمت ٣٠٣
«ارتجال» به چند معنى آمده است از جمله سخن گفتن بدون مقدّمه و بدون آماده كردن. گويند:
«ارتجل الكلام: تكلّم به من غير ان يهيّئه»
آن فقط يكدفعه در «نهج» آمده است، خلّاق سخن صلوات الله عليه در وصف مردگان فرمايند: «و لكنّهم سقوا كأسا بدلّتهم بالنطق خرسا و بالسمع صمما و بالحركات سكونا فكانّهم فى ارتجال الصفة صرعى سبات» خ ٢٢١، ٣٣٩ يعنى ليكن آنها جامى به سر كشيدهاند كه گويائىشان را مبدّل به لالى كرده و شنوائىشان را به كرى. حركاتشان را به سكوت گوئى آنها در وصف اوّل و بدون دقّت، افتادگان خوابند يعنى در اثر خواب به زمين افتادهاند «صرعى» به زمين افتادگان «سبات»: خواب
رجل
(بر وزن جسر) پا. جمع آن ارجل است، آنگاه كه در صفين فرمان حمله مىداد، درباره معاويه فرمود: «و قد قدّم للوثبة يدا و اخّر للنكوص رجلا فصمدا صمدا