مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٣٧ - سفه
خون حرام تقويت نكن.
سفل
(بر وزن قفل و فعل) پائينى. پستى. سافل: پائين، اسفل، پائينتر، مؤنث آن سفلى است، از اين ماده هشت مورد در كلام حضرت آمده است، آنگاه كه بخلافت بيعت شد فرمود: «الا و ان بلّيتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث اللّه نبيّه صلى اللّه عليه و آله... و لتساطنّ سوط القدر حتّى يعود اسفلكم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم» خ ١٦، ٥٧ بدانيد كه امتحان شما بازگشت مانند روزيكه خداوند پيامبرش را مبعوث كرد، بهم زده و مخلوط خواهيد شد، مانند بهم زده و مخلوط شدن محتويات ديك تا پائينتر شما بالاترتان و بالعكس باشد.
سفن
سفينه: كشتى جمع آن سفن است و آن سه بار در «نهج» ديده مىشود، درباره دنيا فرموده: «فانها... تميد باهلها ميدان السفينة» خ ١٩٦، ٣١٠، دنيا اهل خود را بالا و پائين مىبرد مانند بالا و پائين رفتن كشتى. در وصف بصره فرموده: «كانّى انظر الى مسجدها كجوء جوء سفينة» خ ١٣، ٥٦ كه در (بصر) يا (جوء جوء) گذشت. پس از بيعت ابو بكر در سقيفه آنگاه كه عباس و ابو سفيان از حضرت خواستند كه به او بيعت كنند در يك كلامى فرمود: «ايّها الناس شقّوا امواج الفتن بسفن النجاة و عرّجوا عن طريق المنافرة» خ ٥، ٥٢ مردم امواج فتنهها را با كشتيهاى نجات بشكافيد و از راه منافرت و جدائى به راه حق آئيد.
سفه
حماقت.
در «قاموس» جهالت گفته
و راغب گويد سبكى بدن است و در سبكى و نقصان عقل به كار رفته است
و آن سيزده بار در «نهج» آمده است در حكمت ٢١١ فرموده: «الجود حارس الاعراض و الحلم فدام السفيه و العفو زكاة الظفر» بخشش نگهبان آبروهاست، بردبارى دهانبند احمق است و گذشت زكاة پيروزى است فدام به فتح و كسر اوّل چيزى است كه عجمها بر دهان مىبندند و دهان بسته مىشود. و در حكمت ٢٢٤ فرموده: «و بالحلم عن السفيه تكثر الانصار عليه» با بردبارى در مقابل احمق ياران انسان بر عليه او زياد مىشود، آن حضرت به عمرو بن عاص درباره معاويه مىنويسد: «فانّك قد جعلت دينك تبعا لدينا امرء ظاهر غيّه... يشين الكريم بمجلسه و يسفّه الحليم بخلطته» نامه ٣٩، ٤١١ تو دين خود را تابع