مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣١١ - حوائج
اعضاء و مفصلها بود، و درباره اشخاص تابع حق ولى بىدرك فرموده: «بلى اصبت... منقادا لحملة الحق لا بصيرة له فى احنائه» حكمت ١٤٧ بلى پيدا كردم... مطيع حاملان حق را كه بصيرتى در اطراف حق نداشتند.
حوب
- به فتح اول و ضمّ آن- گناه. و آن سه بار در «نهج» آمده است، درباره آدم سليم القلب فرموده: فطوبى لذى قلب سليم اطاع من يهديه... و استفتح التوبة و اماط الحوبة» خ ٢١٤، ٣٣١ يعنى باب توبه را بر خود باز كرده و گناه را از خود كنار نموده است ايضا در خ ٨٣ «و انفساح الحوبة». و نيز فرموده: «اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله ثم اساء رجل الظّن برجل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم» حكمت ٤٨٩، در بعضى نسخهها به جاى حوبه «خزية» آمده است.
حوت
ماهى. جمع آن حيتان است كه فقط يكبار در «نهج» آمده است در رابطه با خلقت انواع مخلوقات فرموده: «و سبحان من أدمج قوائم الذّرة و الهمجة الى ما فوقهما من خلق الحيتان و الفيلة» خ ١٦٥، ٢٣٩ پاك و منزه است خدائيكه پاهاى مورچههاى ريز و پشههاى ريز را در آنها قرار داد تا به مخلوقى بالاتر از آن دو مانند ماهيان و فيلها.
حوج
حاجت، نياز، احتياج.
راغب گويد: حاجت نياز است به شىء با دوست داشتن آن
و ظاهرا لفظ حاجت هم مصدر آمده به معنى نياز داشتن و هم اسم به معنى محتاج اليه از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است.
آنگاه كه مروان بن حكم را با شفاعت حسنين ٨ آزاد كرد، گفتند، آيا نمىخواهيد بيعت كند فرموده: «أ و لم يبايعنى بعد قتل عثمان لا حاجة لى فى بيعته انّها كفّ يهوديه لو بايعنى بكفّه لغدر بسبّته» خ ٧٣، ١٠٢، آيا بعد از قتل عثمان. بر من بيعت نكرد احتياجى به بيعت او ندارم دست او مانند دست يهودى (عهد شكن) است اگر باد دستش بيعت كند. با مقعدش (يعنى در پنهانى) غدر خواهد كرد.
حوائج
محتاج اليهها. در يك كلمه طلائى فرموده: «يا جابر من كثرت نعم الله عليه كثرت حوائج الناس اليه فمن قام لله فيها بما يجب فيها عرضّها للدوام و البقاء...»