مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٣٧ - بصره
بيانداز (همگى را يك لقمه حساب كن) چشمت را پائين بياور (كثرت آنها را ورانداز نكن) بدان پيروزى از خداى پاك است. «و انّ معى لبصيرتى ما لبّست على نفسى و لا لبّس علىّ» خ ١٠، ٥٤ بصيرت و بينائى من با من است، من نفسم را به اشتباه نينداختهام و بر من مشتبه نشده است.
بصره
شهر معروف عراق كه در ساحل غربى شط العرب واقع شده، اين شهر در زمان عمر بن الخطاب به دست عتبة بن غزوان يكى از سرداران او ساخته شد، جنگ تاريخى جمل كه بر پيروزى مولا ٧ و شكست طلحه و زبير و عايشه انجاميد در كنار آن واقع گرديد، امام صلوات الله عليه بر بصره آمده، مردم مجددا به حضرتش بيعت كردند.
لفظ بصره جمعا چهار بار در «نهج» آمده است، يكى آنكه پس از فتح بصره در رابطه با بلاها و پيشامدهاى آن فرموده است.
«فتن كقطع الليل المظلم، لا تقوم لها قائمة و لا ترد لها راية، تأتيكم مزمومة مرحولة، يحضزها قائدها، و يجهدها راكبها، اهلها قوم شديد كلبهم، قليل سلبهم يجاهدهم فى سبيل الله قوم اذّلة عند المتكبرين، فى الارض مجهولون و فى السماء معروفون.
فويل لك يا بصرة عند ذلك من جيش من نقم الله الرهج له و لا حسّ و سيبتلى اهلك بالموت الاحمر و الجوع الاغبر» خ ١٠٢، ١٤٨ (اى اهل بصره) فتنههائى خواهد آمد، مانند تكههاى شب تار، هيچ گروهى در مقابل آنها نتواند ايستاد، پرچم آن فتنهها عقب زده نمىشود، آن فتنهها همچون شتران افسار شده و جهاز بسته وسائل تخريبشان كامل خواهد بود پيشواى فتنهها آنها را خواهد راند و نفراتش آنها را به تندى در عمل وادار خواهد كرد و فرماندهان فرمان مىدهند و فرمانبران به شدت عمل مىكنند اهل آن فتنهها قوى و ضررشان زياد است و لباس و سلاح كشتگان كم (بقول بعضى فكرشان كشتن است نه غارت لباس و سلاح مقتولان)، قومى در راه خدا با آنان مىجنگد، قومى كه نزد متكبران حقير و در زمين ناشناسند ولى در آسمان معروفند.