مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٤٧ - سلم
كرده بود، كه او را در راههاى اخلاق نيك راه مىبرد (يعنى ملك مواظب بود كه آن حضرت كار ناپسندى و لو در كودكى انجام ندهد چون در آن صورت مقبول قلوب واقع نمىشد)
سلل
سلّ: كشيدن. مثل كشيدن شمشير از غلاف يا كشيدن موى از خمير و كشيدن چيزى از خانه به طريق دزدى و نحو آن. هفت مورد از آن در «نهج» آمده است در حكمت ٣٤٩ فرمايد «و من سلّ سيف البغى قتل به» هر كس شمشير ظلم را از غلاف بر كشد با آن كشته مىشود و در ١٧٩ فرموده: «اللّجاجة تسلّ الرأى» لجاجت و شدت خصومت رأى انسان را از حق بودن كنار مىكشد.
انسلال: خارج شدن چنانكه به دنيا خطاب كرده و فرمايد: «قد انسللت من مخالبك» نامه ٤٥. «تسلّل» مخفيانه خارج شدن، در نامه ٧٠، ٤٦١ به سهل بن حنيف فرماندار مدينه مىنويسد: «... بلغنى انّ رجالا ممّن قبلك يتسلّلون الى معاوية فلا تأسف على ما يفوتك من عددهم» خبر رسيد كه مردانى از نزد تو مخفيانه به طرف معاويه خارج مىشوند از فوت آنها متأسف مباش. سلاله: كشيده شده. خلاصه و فرزند كه از انسان كشيده مىشود، خطاب به انسان فرمايد: «ايها المخلوق السوىّ... بدئت من سلالة من طين و وضعت فى قرار مكين» خ ١٦٣، ٢٣٣، اى مخلوق مستوى الخلقه كه از چكيده و خلاصه گل آفريده شده و در قرارگاه متمكن (رحم) گذاشته شدهاى.
سلم
بر وزن عقل و سلامت و سلام: كنار بودن از آفات ظاهرى و باطنى مثل: «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده» خ ١٦٧، ٢٤٢ مسلمان آنستكه مسلمانان از زبان و دست او سالم يعنى از آفاتش بر كنار باشند. در حكمت ٢٢٥ فرموده: «العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد» كه منظور سلامت و راحت باطن است.
«سلام» يكدفعه سلام خارجى است به معنى سلامت مثل: «اعملوا رحمكم اللّه... فالطريق نهج يدعو الى دار السلام» خ ٩٤، ١٣٩ و يكدفعه سلام لفظى است نظير: «السلام عليك يا رسول اللّه عنّى و عن ابنتك النازلة فى جوارك» خ ٢٠٢، ٣١٩