مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٦١ - رقد
ارتقاب به معنى اشراف و بالا رفتن نيز آمده است «مرقبه» مكان ارتقاب و اشراف و بالاست آنحضرت به معاويه كه ولايت شام را از آن حضرت مىخواست مىنويسد: «و ترقّيت الى مرقبة بعيدة المرام نازحة الاعلام تقصر دونها الانوق و يحاذى بها العيّوق» نامه ٦٥، ٤٥٦، خودت را به مرتبهاى كشاندهاى كه مقصدش دور و نشانههايش بعيد است، عقاب بلند پرواز بر آن نتواند رسيد و با ستاره عيوّق برابر خوانده مىشود (تو را نرسد) اين مطلب در «انوق» گذشت.
رقبه
گردن. جمع آن رقاب آيد، هفت مورد از اين كلمه در «نهج» آمده است درباره منافقان فرموده: «فتقرّبوا الى ائمة الضلالة... فولّوهم الاعمال و جعلوهم حكاما على رقاب الناس» خ ٢١٠، ٣٢٦
رقد
خوابيدن
«رقد رقدا: نام»
راغب رقاد را خواب راحت گفته است
از اين لفظ فقط يك مورد در «نهج» ديده مىشود، نوف بكالى گويد: امير المؤمنين ٧ را شبى ديدم كه از جاى خود خارج شده و به ستارگان نگاه كرد و به من فرمود: «يا نوف، اراقد انت ام رامق فقلت بل رامق فقال يا نوف طوبى للزاهدين فى الدنيا» حكمت ١٠٤.
«رامق العين» كسى را گويند كه با نگاه خفيف نگاه مىكند، يعنى اى نوف آيا خرابى يا بيدار گفتم: بيدارم فرمود: خوشا بحال زاهدان در دنيا.
رقرق
ريختن آب و غيره به طور خفيف.
«رقرق الماء: صبّه رقيقا
» رقراق: هر شىء را گويند كه تلألؤ و روشنائى دارد «سراب رقراق» يعنى سراب با تلألؤ، از اين لفظ فقط يك مورد در «نهج» آمده است درباره قيامت در يك كلام بىنظيرى فرموده است: «و ينفخ فى الصور فتزهق كلّ مهجة... و تذّل الشمّ الشوامخ و الصّم الرواسخ فيصر صلوها سرابا رقرقا و معهدها قاعا سملقا» خ ١٩٥، ٣١٠.
«شمّ» جمع اشمّ يعنى بلند و بالا. «اصمّ» جمع اصمّ يعنى: سخت و محكم كه ميانش پر است. «صلو» سنگ سخت و صاف. «معهد» محلّى كه در آن معروف بوده است «قاع» بيابان «سملق»: هموار.
يعنى: نفخ صور مىشود همه قلبها مىميرند، كوههاى بلند و سر برافراشته و