مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٦٢ - خلل
خليقته» حكمت ١٢٣ و نيز فرموده: «و لا كرم كالتقوى و لا قرين كحسن الخلق» حكمت ١١٣.
خلاق
نصيب. بهره چنانكه در خ ٨٣ آمده است. «اخلاق» كهنه شدن و كهنه كردن. لازم و متعدى هر دو آمده است، چنانكه فرموده: «انّ اخسر الناس صفقة و اخيبهم سعيا رجل اخلق بدنه فى طلب اماله و لم تساعده المقادير على ارادته» حكمت ٤٣٠، زيانكارترين مردم در معامله، و ناكامترين آنها در تلاش، مردى است كه بدن خود را در طلب آمالش كهنه كرده و مقدرات مانع رسيدن بخواستهاش شده است. «اخليلاق» خليق و لايق و آماده شدن
«اخلولق السحاب: استوى و صار خليقا ان يمطر»
آن فقط يكبار در نهج آمده است: «حتى اذا اخلولق الاجل و استراح قوم الى الفتن... لم يستعظموا بذل انفسهم فى الحق» خ ١٥٠، ٢٠٩ تا چون اجل لائق تمام شدن شد، و قومى بسوى فتنهها رفتند، بذل نفس خود را در راه حق بزرگ و لائق ندانستند. «خلائق» هم جمع خلق (بر وزن عقل) آمده و هم جمع «خلق»
خلل
اين مادّه كه ده بار در «نهج» آمده معانى گوناگونى دارد كه ذكر مىشود «خلّة» به معنى حاجت و فقر آيد چنانكه در وصف مؤمن فرموده: «شكور، صبور، مغمور بفكرته، ضنين بخلّته» حكمت ٣٣٣، مؤمن شكرگزار، خويشتندار، غرق در فكر خود و بخيل به اظهار فقر خويش است. خلّات جمع آن است نامه ٦٧، ٤٥٨ و نيز به معنى خصلت آيد چنانكه فرموده: «اذا كان فى رجل خلّة رائقة فانتظروا اخواتها» حكمت ٤٤٥. چون در مردى خصلت خوبى باشد منتظر خصلتهاى ديگر باشيد يعنى فورا با آن خصلت به وى اعتماد نكنيد.
«خلل (بر وزن شرف) سستى، فساد، رخنه. چنانكه فرموده: «فاستر خلل خلقك بحلمك و قابل هواك بعقلك» رخنه خلق خويش را با حكمت بپوشان و به كمك عقل خويش با هوايت جنگ كن. «خليل» دوست، جمع آن اخلّاء است درباره ناشكر بودن كسيكه به آنها بناحق