مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٧١ - «ارتماء»
يعنى: خداوند سبحان عالم است به راز رازداران و عالم است با آن چه بادها با اطراف و دامنهاى خدا مىپراكنند. و آنچه بارانها با سيل خود محو مىكنند و عالم است به شناكنان رفتن ريشههاى نباتات در ميان تپّههاى رمل و مىداند قرارگاه پرندگان را در قلّههاى بالاى كوهها و مىداند آواز خوانى بلبلان و پرندهها را در تاريكى لانهها.
رمم
رمّ: اصلاح كردن:
«رمّ البناء رمّا و مرمّة: اصلحه»
از اين ماده سه مورد در «نهج» آمده است. «للمؤمن ثلاث ساعات فساعة يناجى فيها ربّه و ساعة يرّم معاشه و ساعة يخلّى بين نفسه و بين لذّاتها فيها يحلّ و يجمل و ليس لعاقل ان يكون شاخصا الّا فى ثلاث مرمة لمعاش» حكمت ٣٩٠ براى مؤمن سه تا وقت هست (و بايد اوقات خويش در آن سه نوع تقسيم كند) ساعتى با خداى خود مناجات مىكند و ساعتى كار زندگى را اصلاح و خود را تأمين مىكند...
رمّ: به معنى پوسيدن نيز آمده است «رمّه» استخوان پوسيده. جمع آن رمام است درباره دنيا فرموده: «عذبها اجاج و هلوها صبر و غذائها سمام و اسبابها رمام» خ ١١١، ١٦٥، آب شيرينش تلخ است، شيرينىاش مانند «صبر» است، غذايش سموم است و اسبابش پوسيدههاست.
رمى
انداختن. اعم از آنكه چيزى باشد مانند انداختن سنگ و تير و غيره و يا رمى اعتبارى باشد، مانند نسبت دادن چيزى به كسى، از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است درباره سليمان ٧ فرموده: «فلمّا استوفى طعمته و استكمل مدّته رمته فسّى الفناء بنبال الموت و اصبحت الديار منه خالية» خ ١٨٢، ٢٦٢، چون رزق خود را تمام كرد و مدتّش را كامل نمود، كمانهاى مرگ او را با تيرهاى مرگ زدند.
«ارتماء»: مطاوعه و قبول رمى است، درباره حق تعالى فرموده: «هو القادر الذى اذا ارتمت الاوهام لتدرك منقطع قدرته... فرجعت» خ ٩١، ١٢٥، «ارتمى» در اينجا به معنى ترامى و انداختن تير به يكديگر است «ارتماء اوهام» يعنى تزاحم به يكديگر، يعنى او همان قادرى است كه چون افكار و اوهام يكديگر را زدند و مزاحمت كردند تا انتهاى قدرت او را درك كند، برگشتهاند.