مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٠ - جفف
جعل
قرار دادن، بنظر راغب آن از «فعل و صنع» اعم است و بر پنج معنى آيد، اوّل به معنى شروع، مثل «جعل زيد يقول» دوّم در ايجاد شىء مثل: «جعل من ماء البحر الزاخر... يبسا جامدا» خ ٢١١، ٣٢٨، سوم ايجاد شىء از شىء مثل جمله فوق، چهارم گرداندن شى از حالتى به حالتى (الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ) پنجم حكم بر چيزى با چيزى نحو (وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ).
از اين ماده موارد زيادى در «نهج» داريم كه احتياج به ذكر شاهد نيست «جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحمة الخلق» خ ١٤٣، ١٩٩
جفر
جفير: تيردان، ظرفى كه تيرها را در آن مىگذارند، اين كلمه فقط يك بار در «نهج» يافته است. روزى آنحضرت مردم را به جهاد خواند، گفتند: يا امير المؤمنين اگر خودتان برويد ما نيز مىرويم: فرمود: آيا در اين امر كوچك من خارج شوم بلكه بايد در اينكار يكى از شجاعان شما خارج شود مرا خوش نيست لشكريان، شهر، بيت المال و... را بگذارم و در فوجى پشت فوجى خارج شوم: «ثمّ اخرج فى كتيبة اتبع اخرى، اتقلقل تقلقل القدح فى الجفير الفارغ» خ ١١٩، ١٧٥ يعنى سپس خارج شوم در فوجى در پشت فوجى، و حركت كنم مانند حركت تير بدون سر، در تركش خالى بابى انت و امّى يا مولا و اى خلّاق سخن.
جفف
جفاف (بر وزن سراب) و جفوف: خشك شدن، از اين ماده سه مورد در «نهج» آمده است، بعضى از يهود به آن حضرت گفت: هنوز پيامبرتان را دفن نكرده بوديد كه اختلاف كرديد حضرت فرمود: «انّما اختلفنا عنه لا فيه و لكنّكم ما جفّت ارجلكم من البحر حتى قلتم لنبيّكم: (وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى) حكمت ٣١٧. يعنى ما در نبوت و دين آنحضرت اختلاف نكرديم بلكه در رواياتى كه از او نقل شده بود اختلاف نموديم، اما شما هنوز پاهايتان از آب دريا خشك نشده بود (آنگاه كه با معجزه موسى از دريا گذشتيد) كه گفتيد: يا موسى چنانكه اين بت پرستان خدايانى دارند براى ما نيز خدائى بساز، ناگفته نماند: بالاتر از اين منطق نمىشود. و نيز فرموده: «فبلّ الارض بعد جفوفها» خ ١٨٥، ٢٧٢، خداوند زمين را بعد از