مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٣١ - رتع
سخى و زبانهاى تيز و سخنگو انجام دادند، بابى انت و امّى يا مولا و اى خلّاق سخن.
و نيز فرموده: «من اتّجر بغير فقه فقد ارتطم فى الربا» حكمت ٤٤٧، در وصف حق تهالى فرموده: «و لا يخفى عليه من عباده شخوص لحظة و لا كرور لفظة و لا ازدلاف ربوة و لا انبساط خطوة» خ ١٦٣، ٢٣٢ «شخوص»: خيره شدن. «ازدلاف» نزديك شدن «ربوه» مكان مرتفع و بالا آمده، يعنى مخفى نمىماند بر خدا خيره شدن نگاهى و نه برگشت لفظى و نه نزديك شدن تپّهاى به ديده شدن و نه دراز شدن قدمى جان بقربانت اى مولا، چه بليغ است كلام تو و چه نارساست ترجمه من. در وصف زمين فرموده: «ثمّ لم يدع جزر الارض التى تقصر مياه العيون عن روابيها... حتى انشأ لها ناشئة سحاب» خ ٩١، ١٣٢، روابى جمع رابيه به معنى بالا آمده و تپه و كوه است يعنى زمين بىعلف را كه آب چشمهها از رسيدن به ارتفاعات آن قاصر بود، آنطور بىعلف نگذاشت بلكه براى آن ابرها پديد آورد.
رتب
رتوب: ثبوت. ترتيب: ثابت كردن در جاى خود، از اين ماده يكبار بيشتر در «نهج» يافته نيست در نامه ٨، ٢، ٣٨٦ به معاويه مىنويسد: «و ما انت و الفاضل و المفضول... و التمييز بين المهاجرين الاولّين و ترتيب درجاتهم و تعريف طبقاتهم»
ارّت
(بر وزن اقلّ) پدر خبّاب صحابى مشهور است و آن فقط يكبار در «نهج» يافته است آنگاه كه خوارج خبّاب و زنش را كشتند فرمود: «يرحم اللّه خبّاب بن الارتّ فلقد اسلم راغبا...» حكمت ٤٣ مشروح آن در (خبب) گذشت.
رتج
(بر وزن شرف) درب بزرگ:
«الرتج: الباب العظيم كالرتاج»
آن تنها يكبار در «نهج» ديده مىشود، در وصف حق تعالى فرموده: «الذى لم يزل قائما دائما. اذ لاسماء ذات ابراج و لا حجب ذات ارتاج و لاليل داج و لا بحر ساج» خ ٩٠، ١٢٣، خدائيكه پيوسته قائم و دائم است آنگاه كه نه آسمان ستارهدار بود و نه حجاباتى داراى درهاى بزرگ و نه شب تاريكى و نه درياى ساكنى.
رتع
تنعّم و تلذّذ. خوردن و آشاميدن چهارپا در وسعت و فراوانى. گردش نيز معنى شده است «مرتع» چراگاه، سه مورد از اين ماده در «نهج» آمده است. به يكى از عاملان صدقات نوشته: «و من استهان بالامانة و رتع فى الخيانة... فقد احلّ