مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٣ - جلباب
جنگ او جمع شوند.
استجلاب
طلب جلب شدن، آنحضرت چون خبر بيعت شكنى اهل بصره را شنيد فرمود: «الا و انّ الشيطان قد ذمّر حزبه و استجلب جلبه ليعود الجور الى اوطانه...» خ ٢٢، ٦٣، بدانيد: شيطان حزب خويش را بر انگيخته و از نيروهاى سوق شده خود خواسته تا ظلم به وطن خود باز گردد جلب بر وزن شرف به معنى مجلوب و سوق شده است.
جلب
(بر وزن جسر) در اصل به معنى پرده رحل شتر است. به طور مجاز به پوست دانه گفته مىشود آنحضرت به عثمان بن حنيف مىنويسد: «و الله لو اعطيت الاقاليم السبعة مع ما تحت افلاكها على ان اعضى الله فى نملة اسلبها جلّب شعيرة ما فعلته» خ ٢٢٤، ٣٤٧ به خدا قسم اگر همه اقاليم هفتگانه را با آنچه در آنها است بمن دهند تا در مقابل، پوست دانه جوى را از دهان مورچهاى بگيرم نمىگيرم «جليبه» چيزيكه انسان بر خلاف طبعش انجام مىدهد در خطبه ٢٣٤، ٣٥٥ آمده «و منكر الجليبة»
جلّاب
كسيكه بردهها را از شهرى به شهرى مىبرد چنانكه در نامه ٥٣ آمده است.
جلباب
لباس چادر مانند
در اقرب الموارد آمده: الجلباب: «القميص و ثوب واسع للمرأة دون الملحفة»
آن روسرى و نحو آن نيست بلكه لباس چادر مانندى است كه زنان از روى لباس مىپوشيدند، از اين ماده نه مورد در «نهج» ديده مىشود گويند: بعد از قتل طلحه و زبير در ضمن كلامى به مردم فرمود: «سترنى عنكم جلباب الدين» خ ٤، ٥١، لباس دين مرا از شما مستور كرد، يعنى: آنچه شما را از من مانع شد، آن بود كه شما ظاهرا اهل دين بوديد.
در حكمت ١١٢ فرموده: «من احبّنا اهل البيت فليستعدّ للفقر جلبابا» مرحوم رضى در ذيل اين سخن فرموده: اين سخن معنى ديگرى دارد كه محلّ ذكر آن نيست، محمد عبده گويد: هر كس آنها را دوست بدارد، فقط براى خدا دوست بدارد، دنيا از آنها طلبيده نمىشود. ابن ميثم فرموده: چون محبّ حقيقى بايد از آنها