مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٨٦ - ريف
است. و نيز عبارت: «يتّخذ منها رياشا» در خ ١٠٩ و ١٦٠
ريط
ريطه- به فتح اوّل- لباس نرم و نازك كه به ملحفه شبيه است جمع ان ريط- به فتح اول- و رياط است و آن تنها يكبار در «نهج» يافته است در رابطه با خلقت زمين فرموده: «فهى تبهج بزينة رياضها و تزدهى بما البسته من ريط ازاهيرها و حليته ما سمطت به من ناضر انوارها» خ ٩١، ١٣٣ «تبهج»: شاد مىشود «تزدهى» تعجب مىكند. «ازاهير» جمع ازهار و آن جمع زهره به معنى علف و روئيدنى است «سمطت» سموط: نخ قلاده و گردنبند، «انوار» جمع نور به معنى غنچههاست. يعنى زمين اظهار سرور مىكند با زينت باغات خودش و تعجب مىكند از آنچه پوشانيده شده از علفهاى نرم و نازكش و از زيور آنچه به نخ كشيده شده از غنچههاى با طراوتش.
ريع
- به فتح اوّل- خصب و فراوانى. تل و بلندى. از اين ماده دو مورد در «نهج» آمده است، در دعاى استسقاء فرموده است: «اللّهم سقيامنك... طيّبة مباركة، هنيئة مريعة» خ ١١٥، ١٧٢، خدايا بارانى برسان كه پاك و با بركت و گوارا و داراى خصب و فراوانى باشد. و به حضرت مجتبى صلوات الله عليه مىنويسد: انّما مثل من خبر الدنيا كمثل قوم سفر نبابهم منزل جديب فامَّوا منزلا خصيبا و جنابا مريعا» نامه ٣١، ٣٩٧، مثل كسى كه از حال دنيا با خبر است، مثل قوم مسافرى است كه منزل قحط موافق ميلشان نبوده، لذا منزل پر نعمت (آخرت) و ناحيه پر علف را قصد كردهاند، منظور از «مريع» محل پر آب و علف و فراوانى است «سفر» بر وزن عقل مسافران «نبا» يعنى مناسب نشد
ريف
- به كسر اول- زمينى كه در آن زراعت و فراوانى هست و به فتح اول: مكان فراوانى و وفور نعمت
«الريف: المكان المخصب»
اين كلمه دو بار در «نهج» آمده است درباره پند گرفتن از بدبختى قوم يهود فرموده: «تأمّلوا امرهم ليالى كانت الاكاسرة و القياصرة اربابا لهم يحتازونهم عن ريف الافاق» ١٩٢، ٢٧٩، دقّت كنيد در كارشان، مدتى كسرىها و قيصرها حاكم آنها بودند و از محلهاى پر نعمت آنها را مىربودند.