مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٤٢ - ردع
خ ٨٩، ١٢٢ خطام چيزى است كه در بينى شتر داخل مىكنند، جولان آن حركت آن است «بطان»: بند جهاز شتر كه از زير شكم آن مىبندند «رخو» بودن «شل» بودن آن است، يعنى بليّه بر شما نازل شده در حاليكه خطامش در جولان و بند زير شكمش سست است، اشاره به گسترش فتنه و عدم برخورد با مانع است.
ردء
به كسر اول: پناهگاه. يار، كمك و يارى كردن و آن دو بار در «نهج» آمده است آنگاه كه عمر بن الخطاب با حضرت مشورت كرد كه خودش در جنگ روم شركت كند، آن حضرت مصلحت ندانست و فرمود: فرمانده رزمندهايرا بفرست: «فان اظهر الله فذاك ما تحبّ و ان تكن الاخرى كنت ردأ للناس و مثابة للمسلمين» خ ١٣٤، ١٩٣ يعنى اگر خدا پيروزشان كرد، همانستكه دوست دارى و اگر شكست پيش آمد براى مردم پناهگاه و محل بازگشت مىشوى، امام ٧ در عين ناحق دانستن خلافت عمر، صلاح اسلام را در نظر داشته است.
به لشكرى از مسلمين چنين نوشت «فليكن معسكركم فى قبل الاشراف او سفاح الجبال او اثناء الانهار كيما يكون لكم ردأ و دونكم مرّدا» نامه ١١، ٣٧١، لشكرگاهتان در جلو بلنديها يا در دامنه كوهها يا در ميان نهرها باشد، تا برايتان پناهگاه و محل حفاظ و برگشت باشد.
ردّ
برگرداندن. خواه برگرداندن خود شىء باشد يا حالت آن «تردّد» رفت و آمد پى در پى. «ارتداد»: برگشتن «اللهم فان ردّوا الحقّ فافضض جماعتهم و شتّت كلمتهم و ابسلهم بخطاياهم» خ ١٢٤، ١٨١، خدايا اگر حق را ردّ كردند. جمعشان را بشكن سخنشان را پراكنده كن، و آنها را با خطاهايشان از رحمت خويش مأيوس گردان. بسيار وقت چنين دعا مىكرد: «الحمد لله الذى لم يصبح بى ميّتا و لا سقيما... و لا مقطوعا دابرى و لا مرتدا عن دينى و لا منكرا لربّى» خ ٢١٥، ٣٣٢.
ردع
مانع شدن. بر گرداندن:
«ردعه ردعا: كفّه و ردّه»
ده مورد از اين لفظ در «نهج» آمده است. درباره حق تعالى فرموده: «الحمد لله الذى... ردع خطرات هماهم النفوس عن عرفان كنه صفته» خ ١٩٥، ٣٠٨ حمد خدا را كه خطورات همتهاى نفوس را از دانستن كنه صفت خويش مانع شده است.