مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٧ - جمجمه
مراسيها» خ ٢١١، ٣٢٨، آفريد صخرهها و كوههاى زمين را و آنها را در قرارگاه خود ثابت و استوار كرد و نيز در خطبه ١٩١ آمده است.
جلو
(بر وزن عقل) آشكار شدن و آشكار كردن، لازم و متعدى هر دو آمده است:
«جلى لى الامر: وضح»
از اين ماده بيست و يك مورد در «نهج» يافته است.
تجلّى نيز به معنى آشكار شدن است، در رابطه با خداوند فرموده: «فتجلّى لهم سبحانه فى كتابه من غير ان يكونوا رأوه بما اراهم من قدرته» خ ١٤٧، ٢٠٤، خداى سبحان به آنها در كتابش آشكار شد با آنچه از قدرتش به آنها داد بىآنكه خدا را ببينند. در صفين به يارانش فرمود: «... فصمدا صمدا حتّى ينجلى لكم عمود الحقّ» خ ٦٦، ٩٧، يعنى در قصد خويش ثابت باشيد تا ستون حق بر شما آشكار شود.
جلاء
(به فتح و كسر اوّل) روشنى و رفتن زنگ و تيرگى. چنانكه فرموده: «انّ اللّه سبحانه و تعالى جعل الذكر جلاء للقلوب» خ ٢٢٢، ٣٤٢. خداوند ذكر اللّه را روشنى قلوب گردانده است. ايضا جلاء به معنى خارج شدن و خارج كردن از محلّ و نيز به معنى افتراق آيد. چنانكه در رابطه با دنيا فرموده: «و الدنيا دار منى لها الفناء و لاهلها منها الجلاء» خ ٤٥، ٨٥، دنيا دارى است كه براى آن فنا مقدّر شده و براى مردمش از آن، خارج شدن مقدّر گشته است. و آنگاه كه از عبد اللّه بن عباس خواست حكومت فارس را به زياد بن ابيه بدهد، به زياد چنين فرمود: «استعمل العدل و احذر العسف و الحيف فانّ العسف يعود بالجلاء و الحيف يدعو الى السيف» حكمت ٤٧٦، با عدالت حكومت كن. از شدت در غير حق و از ظلم بپرهيز كه شدت در غير حق سبب تفرق و از بين رفتن وحدت است و ظلم، مظلومان را وادار به قيام و شمشير مىكند.
جلىّ
آشكار. مجلوّ: آشكار شده. مجليه: بيرون كننده. متجلّى: آشكار.
جمجمه
كاسه سر. استخوانى كه مغز آدمى در آن است. اين لفظ فقط يكبار در «نهج» آمده است، در جنگ جمل به فرزندش محمد حنفيّه فرمود: «تزول الجبال و لا تزل. عضّ على ناجذك. اعر اللّه جمجمتك. تد فى الارض قدمك...» ١١، ٥٥، كوهها از