مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٠٤ - زوج
علم باطنى و حكم زيبا و نورانى. ازاهير جمع ازهار و آن جمع زهره به معنى غنچه است در وصف طاووس فرموده: «فهو كالازاهير المبثوثة» خ ١٦٥، ٢٣٨، آن مانند غنچههاى باز شده است.
زهق
و زهوق: خروج روح. هلاكت. بطلان. اضمحلال. شش مورد از آن در كلام حضرت آمده است. درباره خود به اهل مصر نوشته: «فهنضت فى تلك الاحداث حتى زاح الباطل و زهق و اطمأنّ الدين و تنهنه» نامه ٦٢، ٤٥١، در اين حادثهها به پا خاستم تا باطل رفت و روحش خارج شد و دين استقرار يافت و باز داشته شد. درباره مرگ فرموده: «فيوشك ان تغشاكم دواجى ظلله... و غواشى سكراته و اليم زهاقه» خ ٢٣٠، ٣٥٢ نزديك است احاطه كند شما را ظلمتهاى سايههايش و حاطه كننده بيهوشيهايش و جان كندن دردناكش.
زهو
(بر وزن عقل) قيافه نيكو. تكبّر. افتخار. باطل. از اين ماده پنج مورد در «نهج» آمده است درباره زمين فرموده: «فهى تبهج بزينة رياضها و تزدهى بما البسته من ربط از اهيرها» خ ٩١، ١٣٣ زمين شاد مىشود از زينت باغات آن و افتخار مىكند با آنچه پوشيده شده از لباسهاى نازك غنچههايش. در حكمت ٢٣٤ فرموده: «خيار خصال النساء شرار خصال الرجال: الزهو و الجبن و البخل فاذا كانت المرئة مزهوّة لم تمكّن من نفسها». بهترين خصلتهاى زنان بدترين خصلتهاى مردان است، تكبر، ترس، بخل، زن چون متكبّر باشد مردان ديگر را به خود راه نمىدهد.
زوج
جفت. بهر دو قرين از مذكر و مؤنث در حيوانات كه ازدواج يافتهاند گفته مىشود: زوج. و نيز به هر دو قرين در غير حيوانات زوج اطلاق مىشود مثل يك زوج كفش، ازدواج در زنان و مردان و اصناف به كار مىرود ده مورد از اين كلمه در «نهج» آمده است.
آنگاه كه از صفين. به كوفه آمد خطاب به قبرستان فرمود: «يا اهل الديار الموحشة... امّا الدور فقد سكنت و امّا الازواج فقد نكحت و امّا الاموال فقد قسمت هذا ما عندنا فما خبر ما عندكم» اى اهل ديار پر وحشت، خانههاى شما مسكون ديگران شد، زنانتان