مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٨٠ - حشا
و در جواب معاويه مىنويسد: «و امّا قولك انّ الحرب قد اكلت العرب الّا حشاشات انفس بقيت الا و من اكله الحق فالى الجنة و من اكله الباطل فالى النار» نامه ١٧، ٣٧٤. حشاشات جمع حشاشه و حشاش به معنى بقيّه روح در مريض و مجروح است يعنى اما اينكه نوشتهاى: جنگ عرب را به كام خود فرو برد، مگر بقيّههائيكه مانده است، بدان آنكه حق او را خورده مسيرش بهشت است و آنكه باطل او را خورده به آتش رفته است.
حشم
احتشام: به غضب در آوردن و خجل كردن را گويند:
«احتشمه: اغضبه، اخجله»
از اين ماده فقط يك مورد در «نهج» آمده است: «اذا احتشم المؤمن اخاه فقد فارقه» حكمت ٤٨٠ وقتى كه مؤمن برادر خودش را به غضب آورد يا خجل كرد، از او جدا شده است يعنى اين كار سبب عداوت و جدائى است.
حشو
پر كردن.
«حشا الوسادة بالقطن: ملأها»
به معنى فضول الكلام و بىفايده نيز آيد. دو مورد از اين مادّه در «نهج» آمده است، در رابطه با ملائكه فرموده: خداوند براى اسكان آسمانهايش.. خلق عجيبى از ملائكهاش آفريد راههاى آنها و شكافهاى جوّهاى آنها را با ملائكه پر كرد «و ملأ بهم فروج فجاجها و حشابهم فتوق اجوائها» خ ٩١، ١٢٨. درباره قضاوت جور فرموده: «فان نزلت به احدى المبهمات هيّألها حشوا رثّا من رأيه ثمّ قطع به» خ ١٧، ٥٩ چون يكى از مشكلات به او روى آورد چيزى زايد و بىفايده و پوسيدهاى از رأى خويش براى آن آماده كرده و با آن حكم مىكند.
حشا
آنچه در شكم است:
«الحشا: ما فى البطن»
جمع آن احشاء است و فقط يكبار در «نهج» ديده مىشود. در رابطه با ملك الموت ٧ فرموده: «هل تحسّ به اذا دخل منزلا... ا يلج عليه من بعض جوارحها... ام هو ساكن معه فى احشائها» خ ١١٢، ١٦٧ آيا ملك الموت را احساس مىكنى وقتى داخل منزلى مىشود و آنوقت كه جان طفل را در شكم مادر مىگيرد آيا از بعضى اعضاء مادر وارد طفل مىشود... يا او با طفل در ميان احشاء مادرش ساكن است