مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٥ - ادامه مطلب از خطب١٧٢٨ ديگر
۶: خداوند با اراده كار مىكند، «إِذٰاأَرٰادَشَيْئاًأَنْيَقُولَلَهُكُنْفَيَكُونُ» پس خداوند در كار كردن به ادوات و آلات احتياج ندارد، اين مخلوق است كه با ابزار كار مىكند فلذا فرموده «لا ترفده الادوات» ابزار كار به او كمك نمىكند.
۷: زمان و وقت توام با مادّه آفريده شده است، چنانكه طول و عرض و عمق با جسم آفريده شدهاند، آنگاه كه خداوند كائنات را آفريد، زمان هم آفريده شده و قبل از كائنات زمانى وجود نداشت اين است كه فرموده: «سبق الاوقات كونه» وجود خدا بر اوقات و زمان پيشى گرفته است.
۸: هر موجود حادث مسبوق به عدم است ولى وجود قديم مسبوق به عدم نمىتواند باشد زيرا ازلى است و لذا فرموده: «سبق... العدم وجوده» همچنين حملۀ «سبق... الابتداء ازله» ۹: پوسيده شدن و تغيير و تبديل و توصيف اجزاء از اوصاف جسم و مادّه است در مجرّد و قديم و مطلق اين اوصاف وجود ندارد و لذا فرموده: «لا تبليه...» ۱۰: وجود حق تعالى مجرّد محض و مطلق و بىانتهاست، و لذا نه داخل در اشياء است و نه كنار از آنهاست و اين است كه فرموده: «ليس فى الاشياء بوالج...» ۱۱: خبر دادن خدا ايجاد معانى در قلوب و علم مطلق و بىانتهاى او، شنيدن را در خود دارد بدين جهت فرموده است: «يخبر لا بلسان و لهوات و يسمع لا بخروق و ادوات» ناگفته نماند لهاة گوشت كوچك آويزانى در انتهاى سقف دهان، (زبان كوچك) جمع آن: «لهوات» است يعنى خدا با زبان خبر نمىدهد و با شكافهاى گوش و اجزاء آن نمىشنود، همچنين است: «يقول و لا يلفظ».
۱۲: تا مىگويد: چيزى را كه خواست بشود مىگويد: «كن» او نيز مىشود ولى اين گفتن با حروف و صدا نيست بلكه كلام خدا ايجاد فعلى است از خدا كه به وسيله آن فعل و اراده، مفاهيم را در قلوب انبياء و ملائكه و ديگران به وجود مىآورد و كلمۀ «كن» در مقام اراده است نه اينكه تلفظّى در بين باشد.
ضمير «مثّله» ظاهرا راجع است به آنچه در قلوب و اذهان انبياء به وجود آمده و آن قهرا حادث است و اگر قديم بود تعدّد قد ما لازم مىآمد و خداى ديگرى مىشد