مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٦٢ - رقّ
كوههاى سخت و پادار، كوبيده مىشوند، سنگهاى محكم آنها به صورت سراب متلألؤ و محلهاى آنها به صورت بيابان همواره در مىآيند در قرآن كريم آمده: ﴿وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً﴾
رقص
پايكوبى. يك مورد از اين كلمه در «نهج» آمده است درباره دنيا فرموده: و من استشعر الشغف بها ملئت ضميره اشجانا لهنّ رقص على سويدآء قلبه» حكمت ٣٦٧، هر كه به دنيا علاقه شديد پيدا كند قلب او را با اندوهها پر كند، كه آن اندوهها در وسط قلب او پايكوبى مىكنند.
رقع
وصله زدن. ترقيع نيز به همان معنى است، از اين لفظ سه مورد بيشتر در «نهج» نيامده است ولى ظاهرا معنى تفعيل غير از ثلاثى است آن حضرت فرمايد: «و الله لقد رقّعت مدرعتى هذه حتّى استحييت من راقعها» خ ١٦٠، ٢٢٩، بخدا قسم آنقدر گفتم اين لباسم را وصله كنند تا جائيكه از وصله كننده شرمنده شدم. و در همان خطبه، ٢٢٨ در وصف رسول خدا ٦ فرموده: «و لقد كان ٦... يخصف بيده نعله و يرقع بيده ثوبه و يركب الحمار العارى» اين سخن در «ردف» گذشت.
رقق
رقّ: نازك شدن «رقيق» نازك، «ارقّ» نازكتر، هفت مورد از اين لفظ در كلام حضرت آمده است در حكمت ٢٤٢ فرموده: «اتّق الله بعض التقّى و ان قلّ و اجعل بينك و بين الله سترا و ان رقّ» يعنى از خدا بترس هر چند كم باشد، ما بين خود و خدايت حجابى (حيائى) قرار بده و لو نازك باشد. درباره خفّاش فرموده: «لها جناحان لمّا يرّقا فينشفّا و لم يغلظا فيثقلا» خ ١٥٥، ٢١٨، آن دو تا بال دارد، نازك نشدهاند تا پاره شوند و كلفت نشدهاند تا سنگين گردند.
رقّة- به كسر اول- مهربانى. حياء و نازك شدن. و چون به معنى مهربانى و حياء باشد نوعى تأّثر باطنى لازم دارد و باره خدا فرموده: «يحب و يرضى من غير رقّة و يبغض و يغضب من غير مشقّة» خ ١٨٦، ٢٧٤
رقّ
- به كسر اول- برده و بردگى، سه مورد از آن در «نهج» يافته است چنانكه فرمايد: «الطمع رقّ مؤبد» حكمت ١٨٠ طمع بردگى دائمى است درباره