مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٢ - آدم
خلصت و لاطها بالبلّة حتى لزبت فجبل منها صورة ذات احناء و وصول و اعضاء و فصول، اجمدها حتّى استمسكت و اصلدها حتّى صلصلت لوقت معدود و امد معلوم ثم نفخ فيها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها و فكر يتصرّف بها و جوارح يختدمها... خ ۱، ۴۲ يعنى: پس از خلقت آسمانها و زمين، خداوند مقدارى از سخت و نرم و شيرين و شور زمين، خاكى جمع كرد، آنرا با آب آميخت تا گل خالص شد (شورى، شيرينى، نرمى و سفتى درهم فرو رفتند) و آنرا با رطوبت عجين كرد تا گل چسبنده گرديد، و از آن مجسّمهاى ساخت كه داراى اطراف، پيوستگيها، اعضاء و فصول و قسمتهاى متمايز بود، آنرا جامد كرد و خشكانيد تا محكم گرديد، و صلب و سخت كرد تا مانند سفال شد، و تا وقتى حساب شده و مدتى معيّن او را در همانحال گذاشت، آنگاه از روح خود در آن دميد، سپس برخاست در حاليكه انسانى بود داراى قواى تعقّل كه آنها را به كار مىبرد و فكريكه با آن در كارها تصرّف مىكرد و اعضائيكه آنها را به كار مىگرفت.
خلاصۀ اين كلام آنستكه: خداوند ابتدا مجسّمۀ آدم را ساخت و سپس در آن روح دميد و اين عبارت اخرى «سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» است كه مكرر در قرآن مجيد ديده مىشود، نظير اين سخن است كلام آنحضرت در جاى ديگر كه فرموده:
«فلّما مهّد ارضه و انفذ امره اختار آدم ٧ خيرة من خلقه و جعله اوّل جبلّته و اسكنه جنّته و أرغد فيها اكله...» خ ۹۱، ۱۳۳ اميد است دانشمندان و فضلاء اسلامى در فلسفۀ اسلامى بيشتر تحقيق كنند و مخصوصا دانشگاهها را از فلسفه غلط غرب نجات دهند و به جاى نوشتن و تدريس فرضيههاى بىپايه فلسفۀ، قرآن و نهج البلاغه را تدريس نمايند.
جريان سجده ملائكه به آدم ٧ و امتناع ابليس و اسكان آدم در بهشت در نهج البلاغه نظير قرآن مجيد است رجوع شود به خ ۱، ۴۳، خ ۹۱، ۱۳۳، خ ۱۹۲، ۲۸۶ بهتر است جملاتى از خطبۀ اشباح بعنوان نمونه نقل نمائيم: «فلما مهّد ارضه و